تبليغاتX
اگه نگیم و نخندیم پیاز می شیم می گندیم - تو ننگ عربي ...سيد حسن!!
تو ننگ عربي ...سيد حسن!!

درد نوشت: این رساترین کلامی بود که این روزها در باب وقایع اتفاقیه ی لبنان و حواشی خوندم. دیدم آوردن اون خالی از لطف نیست!!

 

تو ننگ عربی، سید حسن!!

نام تو را باید

از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم

تو

بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات

لم بدهی

و چرت تابستانی ات را

با دود قلیان مفرح کنی

تفنگ دست می‏گیری

و از پشت تریبون المنار

با نعره‌ها‌یت

چرت ما را پاره می‏کنی

 

تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!!

نه شکمت

آن اندازه است

که از پشت دشداشه‌ها‌ی سفید

وقار عربی ات را نمایان کند

نه چفیه و عقال داری

تازه عمامه سیاه سرت می‏گذاری

که ما را به یاد خمینی می‏اندازد

که یکبار چرت مان را پاره کرده بود

 

تو ننگ عربی، سید حسن!!

بجای آنکه در حرمسرایت بگردی

و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی

تا فردا در بهشت

برای مغازله با حوریان آماده باشی

در مخفیگاهت

که نمی‏دانیم کجاست

می نشینی و نهج البلاغه می‏خوانی

 

تو کافر شده ای، سید حسن!!

و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم…

 

فقط به رسم مردان بزرگ عرب

صادق باش و بگو

برد موشک‌ها‌یت

به ریاض که نمی‏رسد؟!

 

سهم آدما از آسمان يه اندازه ست. آنقدر يكسان كه هر كسي آن را متعلق به خود مي داند .هر كسي به زبان خود با آسمان حرف مي زند .هر كسي مي تواند آن را داشته باشد ، وقتي مي بارد يا مي خندد...

همه آزادند هر قدر كه در دلشان جا مي گيرد از آسمان بر دارند و قلب بعضي ها آن قدر وسعت دارد كه مي روند و آسماني مي شوند.اما كاش سهم آدما از زمين هم رعايت مي شد و آدما سهم يكديگر رو ناديده نمي گرفتند و باور مي كردند او آنقدر مهربان است كه همه زندگي را به مساوات بين بنده هايش تقسيم كرده است . كاش در عشق او سهيم بشويم ...آسماني شويم و زمين را براي زمينيان بگذاريم...!!

 

اينم از شماره ي تلفن آقاي احمدي نژاد : 09121956482 (سلام منم بهش برسونين)

 

* همیشه سعی کن آنچه را که دوست داری بدست بیاری و گرنه مجبوری آنچه را که بد ست   میاری دو ست د اشته باشی!!

* يا راهي خواهم يافت... يا راهي پديد خواهم آورد !!

سه شنبه دهم مرداد 1385 ساعت 22:40| نویسنده : پریسا |
درباره وبلاگ
قصه این بلاگ از آنجا آغاز گشت که، در بلاد ما قومی بودند منتسب به ساچمه اي ها، که نونهالان این قوم پاتوقی داشتند مسنجریه نام، که نیمی از عمر خود در آنجا گذراندی و پول خود را صرف گفتمان با غربا کردندی و چراغ خود همیشه روشن نگاه داشتندی در میان این نونهالان، نونهالي بود پريسا نام، که چراغ خود در مسنجریه خاموش نگاه داشتی و ساعتها وب گردی کردی و سرچ کردی و پول تلیفون را به ثریا رساندی.زين پس وي در فکر افتادندي به ساخت منزلگهی بس نکو منتسب به ساچمه اي،و آن را استاد نمايندي... باشد که از قـِـبل آن یک دگر را بیشتر بینندی و تو، ایزد دانا و توانا را چگونه دیدی، شاید از قـِـبل این بلاگ به شهرت رسیدندی و چیزی شدندی!! .


آرشیو موضوعی
طراح قالب

آمار وبلاگ
کاربران آنلاین :
بازديدها :


دانلود RssReader

Powered By
BLOGFA.COM