تبليغاتX
اگه نگیم و نخندیم پیاز می شیم می گندیم - اندر احوال ما!!
اندر احوال ما!!

بالاي 18 سال گوشاشون رو بگيرن

 اندر احوال حال ما  !!!

 

اگه صفحه 100 كتاب شيمي 3 تون رو باز كنيد طرز تهيه سس مايونز رو مي بينيد كه از جمله كاربرد هاي مهم اين امولسيون خوراكي ضايع كردن دختر با شخصيتي مثل «منه!»

ماجرا از اينجا شروع شد كه وقتي چشم مباركمون به اين آزمايشه خورد ،من و يكي از بچه ها كه مي دونم شما نمي دونيد اسمش« النازه» براي اينكه كلاس رو دودر كنيم دست و پا زديم كه ما بايد حتما اين آزمايش رو انجام بديم 

 

جالب اينجا بود كه اين خانوم پر مدعا كه تيكه كلامش هم اينه( از هر انگشت من 3 تا بند انگشت مي باره) هيچي از آشپزي و كد بانوگري بارش نيست !

...از مواد و وسايل سس، ما فقط يه جفت دستكش و يه پيشبند در اختيار داشتيم .به هر حال بازم طبق معمول من و الناز بعد از كلي خود زني و اين در و اون در زدن تونستيم مواد لازمش رو گير بياريم!

به هر حال كارمون رو شروع كرديم . از اونجايي كه وقت ذيقه از آموزش سس مايونز معذوريم!

فقط اينو مي تونم بگم كه تخم مرغ و سركه وروغن مايع و نمك و شكررو توي يه بشري قاطي پاتي مي كنيم (قابل توجه آقايون  خونه دار و بچه دار در صورت نداشتن شكر مي تونيد از دو حبه قند نيمه مصرف شده هم استفاده كنيد!!)  چون خودمون هم همين كارو كرديم بعد بايدبه مدل برره اي بهشون زل بزنيد تا خودشون سفت و سفيد بشن....آخر كار خودمون هم قاط زديم آخه سسمون بوي جوراب دبير فيزيكمون آقاي...رو مي دا د

آدم يه گوني آرد رو با چنگال بخوره  ولي جلوي معلم و بيست تا دختر كه حرف توي دهنشون بند نمي شه ضايع نشه !

 

اون وقت قايمكي اون بشر رو پشت مدرسمون كنار آب خالي كرديم كلي خاك هم روش ريختيم تا گندش بالا نياد!من والناز هم با face هايكش اومده و دست هاي درازتر از پاهامون برگشتيم توي كلاس...النازهم همونجا شلوارش رو خيس كرد (درست فكر كن بچه جون !...از خجالت خيس عرق شد و ريخت روي شلوارش .!! )آخر سر ما مونديم و متلك هاي آبدار دبير و بقيه برو بچه ها و يه اسكاج و يه ريكا و كلي ظرف كثيف شده !

 

 منم همون جا فلنگ رو بستم و الناز خانوم جور همه ي اون ظرف ها رو كشيد (آخي كوزت بينوا)

بالاخره اون زنگ هيچ كدوم از بچه ها نتونستند يه امولسيون ببينند اما جالب اين جا بود كه  براي اولين بار و آخرين بار جرقه ي الكتريكي در نورون هاي مخم زد و گفتم به علت عدم رويت يك امولسيون عمممرا بتو نيم توي كنكور روي شيمي حساب باز كنيم به خاطر همين هم دو تا پام رو توي دو تا كفشم كردم و بعد از كلي آويزون شدن، دبيرمون رو راضي كردم كه  زنگ دوم كه زبان داريم و بچه هاي كلاس رياضي قصد تهيه همين امولسيون رو دارند ما هم باهاشون به آزمايشگاه بيايم يا به عبارتي بريم!!

 

بچه هاي رياضي هم همين مواد رو با هم قاطي پاتي كردند با اين تفاوت كه مواد ما توي بشر بود ولي مواد اون ها توي يه تشت سبز !!

ولي خداييش عجب سسي شداااا.البته ما هم به هدف اصليمون كه دودر كردن دو زنگ از كلاس بود ،رسيديم (نه 3 زنگ شد )

            

 Nنكات كنكوري :

1)       براي پيشگيري از ضايع شدن هميشه يه شيشه سس مايونز همراهتون باشه !

2)      من و الناز آشپز بشو نيستيم !

3)     توي كنكور اصلن به  وسايل آزمايشگاهي اعتماد نكنيد!

4)      سس مايونز  خوب فقط توي تشت سبز قوام مياد!!

 

 

و اما سئوال مسابقه ي اين هفته كه ميدونم بي صبرانه منتظر اين قسمت بوديد (نه ...كي گفته؟)

برندگان و جوايز  هم توي پست بعدي اعلام مي شن ...جواب بديد چيزي ازتون كم نميشه

 

رابطه يا شباهت بين   صف...كوشتكوب...علف!!

 

 

جمعه دوم تیر 1385 ساعت 13:52| نویسنده : پریسا |
درباره وبلاگ
قصه این بلاگ از آنجا آغاز گشت که، در بلاد ما قومی بودند منتسب به ساچمه اي ها، که نونهالان این قوم پاتوقی داشتند مسنجریه نام، که نیمی از عمر خود در آنجا گذراندی و پول خود را صرف گفتمان با غربا کردندی و چراغ خود همیشه روشن نگاه داشتندی در میان این نونهالان، نونهالي بود پريسا نام، که چراغ خود در مسنجریه خاموش نگاه داشتی و ساعتها وب گردی کردی و سرچ کردی و پول تلیفون را به ثریا رساندی.زين پس وي در فکر افتادندي به ساخت منزلگهی بس نکو منتسب به ساچمه اي،و آن را استاد نمايندي... باشد که از قـِـبل آن یک دگر را بیشتر بینندی و تو، ایزد دانا و توانا را چگونه دیدی، شاید از قـِـبل این بلاگ به شهرت رسیدندی و چیزی شدندی!! .


آرشیو موضوعی
طراح قالب

آمار وبلاگ
کاربران آنلاین :
بازديدها :


دانلود RssReader

Powered By
BLOGFA.COM