مرگ بي خبر سراغت رو ميگيره و نمي پرسه كه دوست داري بموني يا نه ...نا بهنگام در
خانه ات رو ميزنه و هيچ گريزي نيست...
هميشه دوست داشتم خندون باشم و همه رو خندون ببينم...طاقت ديدن اشك هيشكي رو
نداشتم...ولي خودم هم هميشه خندون نبودم ...گاهي اوقات دلم به اندازه ي تمومه دنيا
مي گرفت...
هم دوست دارم بمونم ...هم دلم هواي تنهايي هام رو كرده ...
تنهام نذاشتين و و به مهر شما بود كه پايبند اين خانه خيالي بودم كه اگه نبودين زودتر از
اين روزها بار سفر رو ميبستم...
سوال ها پرسيدم و پاسخ ها شنيدم...سوال ها بهانه اي بود تا كمي بيشتر به هر آنچه
كوچك و بزرگ است در دنياي كوچك و بزرگمان بينديشيم...سوال هايم بي اهميت بودند و
پاسخهايتان يك دنيا حرف داشت...
اگه كسي رو رنجوندم...اگه با هم خنديدن ها به بهم خنديدن ها بدل شد...مي دونم اونقدر
بزرگوار هستين كه كوتاهي ام رو ببخشين...قصورم را به حساب ندانم كاري بگذاريد نه
قصد و غرض...
امروزكوله باري دارم به وسعت تمام ديروزها كه پر از با شما بودن هاست...
كمتر از يكسال با هم بوديم اما يك عمر تجربه ...يه دنيا لبخند...يه كهكشان دوستي...و يه
سرزمين به وسعت تمام بودنهايتان خاطره برايم به يادگار ماند...و چه يادگاري ماندگارتر و
دوست داشتني تر از ياد شما...
ممنون از حضور دوست داشتني تمام دوستاني كه دوستشان داشتم و دارم...
هديه ي من براي همه ي اونايي كه دوستشون دارم يه آرزوي سفيده :
...آرزومند آرزو هاي پاكتون هستم...
"الهي دلتون هيچ وقت نشكنه كه بغض كنين"
ميدونم اونقد مهربون هستين كه اين آرزو رو با همه قسمت كنين...
آخراي زمستون 84 اومدم ...وسطاي پاييز85 مي رم...بهاري باشين و بهاري بمونين
ساده و بي ريا...مثه روز اول...
ب خ ب 1: دلتنگ من هم نشين چون اصلن قصد دلتنگ شدن براي شماها رو ندارم...تا بعد ببينم خدا چي مي خواد!!
ب خ ب 2:بي خيال بابا...اشكات رو پاك كن...شايد يه روزي برگردم...شايد
ب خ ب 3: همين كنكور لعنتي باعث شد كه من در اينجا رو تخته كنم...برام دعا كنينا!!
ب خ ب 4: بين علما و فضلا اختلاف نظر هست كه كلمه ي كنكور كجاييه...ولي حالا كه التماس مي كنين حرفي نيست...باشه بابا فرانسويه!!
ب خ ب 5: آي دي من (parisa_.....)...شما كه بقيش رو بهتر مي دونين...خيلي وقته كه هك شده اگه كسي با اين آي بهتون پي ام داده من از همينجا هر گونه نسبت ژنتيكي رو با ايشون تكذيب مي كنم...
ب خ ب 6:واسه مسابقه هم همتون برنده اين..جايزه هاتون رو بذارين به حساب !!
اين شعر رو خودم خيلي خيلي خيلي دوست دارم...به خاطر همين اينو تقديم مي كنم به
دوستاي دوست داشتنيه خوده خوده خودم
آدمك آخر دنياست بخند...
آدمك مرگ همين جاست بخند...
آن خدايي كه بزرگش خواندي
به خدا، مثله تو تنهاست بخند...
دستخطي كه تو را عاشق كرد
شوخي كاغذي ماست بخند...
فكر كن درد تو ارزشمند است
فكر كن گريه چه زيباست بخند...
صبح فردا به شبت نيست كه نيست
تازه انگار كه فرداست بخند...
راستي آنچه به يادت داديم
پرزدن نيست كه درجاست،بخند...
آدمك نغمه ي آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست، بخند...
شاد باشين و شاد آفرين
يا علي...
خدانگهدار..
سلام(بي جواب نمونه هاااا)
خدمت جمال جیگول یکایک حضرات بعرضونم كه با اجازتون اومدم يكم حرف بنالم ...
يه روز از خواب پا مي شي مي بيني اينقــــــــــــد خوشحالي كه همه بهت مي گن قاطي داري
خودتم به خودت مي گيـــــــــا....يه روزم از بس ناراحتي همه بهت مي گن قاط زدي...ديگه چه
كار داري...در هر صورت قاطي داري!!
اين روزا خيلي حالم قاط پاتيه....نكنه افسرده شدم؟؟حالا آبروم جلو بروبچس مي ره!!...بي خيال...دو سه تا آلوچه تزريق كنم حالم رو به راه ميشه!!
امتحان امتحان امتحان!تا جون داريم از مون امتحان می گیرن از بس که امتحان دادیم و امتحان دادیم وامتحان دادیم انگار که جز این کاری نداريم...از بس که امتحان دادیم و امتحان دادیم٬امتحان دادیم...همه فکر و ذهنمون همینه (جون عمت) اينقد هرروز امتحان دادیم ...که اصلن وقت نمی کنیم چیزی یاد بگیریم!! اصلن اينا طبع لطيفه ي منو با اين امتحاناشون خدشه دار كردن!!
...شايد كه نه حتمن خبر انتشار فيلمي از زهرا امير ابراهيمي (بازيگر سريال نرگس) رو
شنيدين...نمي دونم دليل علاقه ما ايرانيا به له و لورد كردن شخصيت همديگه چيه؟...
بعضيا هم اينو واسه خودشون امتياز مي دونن و اين فيلم رو توي سايت هاشون گذاشتن ....واقعن درسته كه اينطوري عيب مردم رو فرياد مي كنيم و خودمون با دستاي خودمون فحشا رو بين مردم رواج مي ديم!!
من از اصل موضوع خبر ندارم...با اين وجود اگرم واقعيت داشته باشه اين رسمش نيست ايراني!!
الباقی جات:
خيلي وقته نگفتيم و نخنديديم...بوي گند پياز شدنمون همه جا رو برداشته...حالا يه خرده مي خوام تستتون كنم ببينم چند مرده حلاجين؟فقط بايد زود تند سريع جواب بدينا!!
سئوال اول:اگه توي يه مسابقه ي دو سرعت از نفر دوم سبقت بگيري نفر چندم مي شي؟
اول مي شي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه خير عزيز من... تو جاي اونو گرفتي ..پس همون دوم مي شي...يه خرده فك كن...افتاد حالا؟
سئوال دوم:زود ..تند... سريع بگو اگه توي همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگيري چندم مي شي؟
اگه جوابت اينه كه يكي مونده به آخري...بازم در اشتباهي!!بگو ببينم اگه تو از نفر آخر عقب باشي پس خودت آخري...آخه آيكيو چطوري مي توني از خودت سبقت بگيري!!
تو كه گند زدي....اين چه طرزه جواب دادنه...من از همون اول مي دونستم تو هيچي نوفهمي!!
سئوال سوم: باباي ماري پنش تا دختر داره:
اولي NANA
دومي NENE
سومي NONO
چارمي NINI
اگه گفتي...اگه گفتي اسمه پنجميه چيه؟
NUNU؟؟؟؟؟؟ نه...معلومه كه نه...يه بار ديگه سئوال رو از اول بخون اميدوارم بفهمي....ما رو باش كه داريم رو ديوار كي يادگاري مي نويسيم!!بيخي بابا...
براي شما بايد از اين سئوالا بذارم...
اگر تعدادي قند را در آب حل كنيم، چه اتفاقي مي افتد؟
الف) آب شور مي شود ب) آب بلافاصله يخ مي بندد
ج) گزينه بعدي درست است د) آب شيرين مي شود
ادامه اين شعر چيست: يك توپ دارم ...
الف) قلقليه ب) ماله قليه ج) مكعب مستطيل مي باشد د) اطلاعات مسئله كافي نمي باشد
از دورو وره خودم:
يادمه اون موقع ها كه من و پرستو (آبجي كوچيكه)كوشولوتر از اين حرفا بوديم...هر وقت قرار بود ما دو تا توي خونه تنها باشيم مامانم همه ي درا رو قفل مي كرد...يه بار پرستو ازم پرسيد مامان درا رو قفل مي كنه كه دزد نياد خونمون؟؟؟؟؟
منم برا اينكه نترسه گفتم...فك كنم درا رو قفل مي كنه كه ما نريم دزدي!!!!!!!!
(اي نترس..اي شجاع...اي تنها در خانه!!)
اندر احوال بعضي وبلاگا:
پست: امروز حسه هيچي رو ندارم...حتي حوصله ي دوست دخترم رو هم ندارم!!
كامنت: خيلي پر محتوا بود... لطفن به منم سر بزن
خداييش خيلي دلم مي خواد سرم رو بكوبم به ديوارا(چه غلطا)خب وبلاگ خودت هم مستثنا از اين وبلاگا نيستا...آخه اين جور كامنتا حرص آدم رو در مياره خو...
ب خ ب 1: جاتون خالي...امروز مامانم كلي دعوام كرد...چه خوب شد جا خالي دادما وگرنه كتكه رو خورده بودم...فك كنم بخواد برق اينترنتمون رو قطع كنه(آخي... طفلي من)
ب خ ب 2: از اين لجم مي گيره كه كنكور يه واژه ي آلمانيه ولي خوده آلمانيا چيزي به اسم كنكور واسه رفتن به دانشگاه ندارن(آخي... طفلي من)
ب خ ب 3: ايندفه خيلي لنگه به لنگه نوشتم ...نه؟ (آخي...طفلي شماها)
خوب ديگه تا من چند تا چايي بيارم شما برين سر اصل مطلب (مسابقه مخصوص بچه هاي نابغه)...گفتم نابغه...نگفتم كاپتان بلك كه!!!!
برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟*
جواب بدين و خودتون رو از جوايز اين دوره ي ما بي نصيب نگردانيدينيديم(همون ديگه)زبونم نچرخيد!!
* شادي خود را به هيچ چيز و هيچ كس وابسته نكن تا هميشه از آن برخوردار باشي...
خواستن چيزي كه خدا نمي خواهد و نخواستن چيزي كه خدا مي خواهد نهايت ديوانگيست!!!*
ديوانه منم من كه روم خانه به خانه...اي تير غمت را دل عشاق نشانه...جمعي به تو مشغول و تو غايب ز ميانه!!
اين فقط يه چشمه ي كوچيكشه!!
صبح علي الطلوع از خواب ناز بيدار مي شي و خودت رو تر گل و ورگل مي كني و كفشتو
خوشكل پات مي كني و خوشبوترين ادكلاني كه خريدي رو باهاش حموم مي كني و زنگ مي زني تاكسي سرويس ..مي گي يه ماشين مي خوام..بهت مي گن مقصد كجاست؟ يه بادي توي گلوت مي ندازي و خيلي رسا و ........... مي گي تيز هوشان!!
وقتي مي رسي محو ابهت و عظمت اون ساختمون دو طبقه مي شي..داري مي ري داخل كه يهو زير پات خالي ميشه و پات پيچ مي خوره..وقتي زير پاتو نيگا مي كني مي بيني يه چاله اي جلوي پات بوده...يكي دو تا هم كه نيست..كل حياط مدرسمون به اين چاله ها مزين شده...فك مي كني كه قدمت مدرسه بالاي پنجاه ساله ...ولي بعد مي فهمي كه سال 73 ساخته شده...به خودت مي گي بي خيال امسال ساله آخره كه اينجا هستي!!مي ري سر صف خيال مي كني الان مي خوان دو كلوم حرف حساب بهت بزنن...وقتي گوشات رو تيز مي كني مي فهمي ،همش دارن در مورد حساب و كتاب و شهريه و بودجه ي مدرسه صحبت مي كنن...مي گن شهريه هاتون رو بدين تا مدرسه براي كار هاي جانبي بودجه داشته باشه...بعدش هم مي فهمي كادر آموزشي مدرسه 180 درجه تغيير كردن و به علت كمبود بودجه معلم هاي شاخص نمي تونن توي مدرسه ي ما بياين...وقتي هم كه اعتراض ميكنيم كه چرا آقاي پهلواني رو تبعيد كردين ،مقامات بالا عرض مي كنن آخه بودجمون واسه اين دبير نمي رسه...به خودت مي گي بي خيال امسال سال آخره!!حالا با خودت فك مي كني چون الان پيش دانشگاهي هستي زنگ اول زيست...زنگ دوم فيزيك...زنگ سوم شيمي داريم ولي بعدن مي فهمي كه زنگ اول بيكار..زنگ دوم ادبيات...زنگ سوم زمين شناسي..كه البته لازم به ذكره بگم كه زنگ سوممون 15minبيشتر نبود...آخرشم معلوم نشد كه اين زنگمون چه طوري مثله بودجه به اين سرعت تموم شد..به خودت مي گي بي خيال امسال ساله آخره!!مي ري كه ازشون يه ماژيك واسه معلم بگيري،مقامات بالا عرض مي كنن كه به دليل سرطان زا بودن ماژيك از خريد ماژيك معذوريم...درضمن بودجه واسه ماژيك و اين حرفا نداريم كه...برين با گچ بنويسين... خودت مجبور مي شي كه بچه ها رو مجبور كني كه واسه معلما ماژيك بخرن... با اين وجود هيشكي نمي خره و خودت رو مجبور مي كنن چون نماينده كلاس هستي مثه سال گذشته بري واسه معلما ماژيك بخري...به خودت مي گي بي خيال امسال ساله آخره!!
نكته ي جالب اينه كه بودجه واسه مشاورا و ناظما مي رسه ولي واسه بقيه ي مواردغير ضروري نه...آخه تعدادشون نسبت به سال هاي قبل دو برابر شده (آخه دو تا مشاور مي خوايم چي كار)...وقتي هم چيزي ازشون مي خوايم يا مي پرسيم ، مي گن ما توي مدرسه هيچ كاره ايم...فقط ناظمامون بلدن مثه مامور بهداشت سر صف ناخونامون رو نيگا كنن كه يه وقت خدايي نكرده يه ميليمتر بلند تر نشده باشه...يا اينكه زبونم لال ...زبونم لال ...هفت قرآن به ميون ..يه وقت يه تار مويي از ابروي كسي كم نشده باشه...به خودت مي گي بي خيال امسال ساله آخره!!هر روز مي يومدن يه برنامه ي جديد بهمون مي دادن...وقتي مي گفتيم چرا هنوز نتونستين يه برنامه ي ثابت برامون راست و ريس كنين؟ مي گفتن شما نگران نباشين تا آخر ماه برنامه ي ثابت بهتون مي ديم...با اينكه حسابي كفري شدي ولي بازم به خودت مي گي بي خيال امسال ساله آخره!!يه جورايي تمومه اين كاركنان مثه فرش پاتريس يه تختشون كمه...آخه هي فرت و فرت واسه خودشون جلسه مي ذارن و معلوم نيست پشت اون دراي بسته چه نقشه اي دارن واسه ما مي كشن...كل زنگ هم ما ول معطليم تا جلسشون تموم شه...به خودت مي گي بي خيال امسال ساله آخره!!من از همين جا از كليه كارشناسان زيست شناسي و محيط زيست دعوت به عمل مي يارم براي شناسايي انواع و اقسام جك و جونورا و قارچ ها بي يان توي مدرسه ي ما...آخه از موش گرفته تا پشه ي مالاريا اونم از نوع فراوونش يافت ميشه..به خودت مي گي بي خيال امسال ساله آخره!!مي ري وضو بگيري كه بتوني چند ركعت نماز بخوني ...وقتي ميري كه نماز خونه رو پيدا كني، مي بيني كه درب يكي از كلاس ها توي نماز خونه باز ميشه...خو اون بدبختا هم مجبورن با كفش از روي قالي رد بشن تا بتونن بياين بيرون...تا همچين صحنه اي رو مي بيني بي خيال نماز و خدا و آخرت ميشي ...بازم به خودت مي گي بي خيال امسال ساله آخره!!
بعدمي ري يه گوشه مي شيني و تصميم مي گيري كه بياي اينا رو بنويسي ..با اينكه مي دوني ممكنه برات دردسر ساز بشه و سرت رو به باد بدي ولي بازم دندون رو جيگر مي ذاري و به خودت مي گي بي خيال امسال ساله آخره!!
ب خ ب 1: من همينجا و از پشت همين تريبون اعلام مي كنم اين يعني: بــي خــيال بــابا
ب خ ب 2: اگه مي تونين روزنامه دوم آبان جام جم رو گير بيارين و صفحه 11 اونو كه انتقاد از توريست فضايي يا دانشمند آماتور؟(انوشه انصاري)بود رو بخونين...اگه هم نمي تونين بياين از من بپرسين تا منم جوابتون رو ندم و ضايع شين!!
امام علي (ع) : دارو نزد خود توست ولي نمي بيني...درد نيز در خود توست ولي نمي داني
زندگي کوتاه ترازآنست که به خصومت بگذرد وقلبها گرامي ترازآن هستن که بشکنند ...فردا طلوع
خواهد کرد حتي اگر نباشيم !!
خدا جون ميشه واسه يه دفه هم كه شده تو سر بذاري تا من قايم شم!!فقط يه دفه...
خدمت دوستا و رفقاي عزیز عرض بنمايم که طی تماس های متعددی که شما روزه داران (سابق) با دفترساچمه اي ها در قم داشتید و از ما پرسیده بودید که عید سعید فطر را باید دانشمندان علم نجوم تعیین کنند یا مراجع تقلید... من رو مجبور کردید در پاسخ شما عزیزان چند نکته را گوشزد کنم:
اولن دانشمند سیخی چنده... دومن تا «آقا» تشریف دارند که مابقی علما و مراجع باید برن جلو وبوق بزنن... سومن شما ملت هميشه در صحنه باید در نظر داشته باشید که علوم دانشمندان دانشگاهی ما از نوع علوم دنیویست (علوم در پیتی) ولی علم مجتهدین حوزوی ما از نوع علوم اخرویست
تازه هم اگه دیدید حرف بعضی از مجتهد ها (درباره عید بودن دوشمبه) مورد قبول «آقا» قرار نگرفت احتمالن به این خاطر بوده که براشون روشن شده که این آقایون در یکی از حالات زیر دچار سوءتفاهم شدهاند:
حالت اول: خواب دیدهاند (که البته بعیده چون این آقایون از غم مردم خواب ندارن كه!)
حالت دوم: نظر آقایون علما به چهره همچون ماه و هیکل هلالی من جلب شده و دچار سوءتفاهم شدهاند (که باز بعیده چون من چیزی حدود شونصد کیلو وزن دارم... حالا اگه نیمه شعبان من رو جای ماه شب چهارده اشتباه می گرفتن یه چیزی ولی خدایش ماه شب اول دیگه خیلی نازکه...)
حالت سوم: با رجوع به حكايات درباره ي ناصر الدین شاه ، احتمالن آقایون علما هم اون شب، روی پشت بوم، چشمشون به جمال ضعیفهای «ماه روی» افتاده و اشتباهن فک کردند ماه را رویت کردهاند (که البته حق هم دارن)
حالت چهارم: ای بابا ... شماها هم گیر بیخود میدید هاااا.... آخه این شب زنده داری های تا صبح واسه آدم هوش و حواس درست وحسابی نمی زاره که ... تازه انوشه انصاري هنو از آسمون برنگشته..اينا چطوري جرات كردن تو آسمون نيگا كنن؟!!
و البته از اون جا يي که می دونم درصد IQ بسیاری از خوانندگان وبلاگم پایین تر از اونه که بتونن خودشون نتیجه گیری کنن باز خودم نتیجه گیری می کنم: (واقعا خیلی زشته هااا ، مثلن شما قشر فهمیده مملکتید...)
1. ما در هر شرایطی با امریکا مخالفیم! (نه داداش من ... ربط داره)
2. علم و سواد کیلویی چند... هر چی «آقا» بگه!
3. تلسکوپ هم مانند نون سنگک از عوامل استکبار جهانیه (چون می خواد امید ما را نسبت به چشمان تیز بین آقایون نا امید کنه)
4. سر بنده رو تنم بد جوری احساس زیادی بودن می کنه...
در آخر هم بگم ازاون جایی که آبروی بنده پیش فک و فامیل و بچه هاي مدرسمون بد جوری در خطر افتاده تصمیم گرفتم از این به بعد مقداری مودبانه تر بنویسم... این هم یعنی اینکه شما توجه داشته باشيد كه بنده چه آدم خانواده داری هستم !!
...اينترنت رايگان براي بچه تهرونيا...
داشتم وبگردي مي كردم كه اينو ديدم ...گفتم بذار بنويسمش تا اگه يه وخت گذر يه بچه تهروني اينجا افتاد بره باهاش صفا كنه...يه دعا هم به جون ما بروبچز باحال آبادان(شيـــره) البته بگم كه شايد واس خاطر ترافيك بالا يه خورده سرعتش كم باشه...ولي هر چي باشه (مفت باشه...كوفت باشه!!)
user: radin
pas: radin
Dial Number: 8289046
برندگان خوش شانس اين د وره از مسابقات:
نفرات اول:مريم و كاپيتان بلك كه بدجوري گرد و خاك به پاكرده بودن... یه جارو بهشون ميديم تا گرد و خاكا رو پاك كنن!!
نفرات دوم: امين و حميد مشتركن برنده ي يك تفنگ آب پاش...با هم دعوا نكنينا و گرنه جايزتون رو مي گيرم ميدم به پاپتی كه اصلن جواب نداده بودا...
هر روز وقتی زندگی را از سرخط آغاز میکنیم باید گوشه چشمی به انتهای خط داشته باشیم تا کج ننویسیم...
آدمها خيلي نميتونن از هم دور بشن بالاخره يه چيزي جا ميمونه که مجبورن برگردن
و برش دارن...
شاد باشين و شادي آفرين

