تبليغاتX
اگه نگیم و نخندیم پیاز می شیم می گندیم
علي...حقيقتي بر گونه ي اساطير

الحق مع علي و علي مع الحق

 

معصوم همانی است که گفت " فزت برب الکعبه "
محبوب همانی است که به قاتلش امان داد.
مظلوم همانی است که چهارده قرن بعد از شکافتن فرقش ، بارگاهش را با گلوله می شکافند.
ما اگر نمیتوانیم چون او که در خیبر برکند ، ریشه ظلم و تجاوز برکنیم . دست کم کاری کنیم که فرقی باشد بین ما و آنان که ادعای شیعه بودن ندارند .
کاری کنیم که فرقی باشد بین ما و سربازان قرآن به سرنیزه کرده ، فرقی باشد بین ما و آنان که دم از او زدند و قدمی در راهش نزدند .
کاری نکنیم که فردا روی به زبان آوردن نامش را نداشته باشیم...

 

محمد(ص): ياد كردن علي عبادت است...

 

يا علي

زت زياد

 

یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 ساعت 4:28| نویسنده : پریسا |
سي و سومين لبخند!!

از دور و ور خودم:

سلام...خوبين؟ خوشين..سلامتين...من يكي كه حالم خيلي بده...به طور خيلي فجيع سرما خوردم...(صداي سرفه)...الان هم خودمو كشون كشون رسوندم پشت مانيتور... براي پيشگيري از مبتلا شدن هم به اندازه ي يه دو سه متري از مونيتورتون فاصله بگيرين...هر چي مامانم ميگه بيا ببرمت دكتر...منم كه مي دونيد اهل اين قرتي بازيا نيستم كه بخوام دكتر برم(بين خودمون باشه ها...از آمپول مي ترسم...اووويي...اسمش هم كه مي ياد...يهو يه جوريم ميشه!!...در عوض مامانم يه قيف گذاشته تو دهنم  و جوشونده بسته به اين معده ي ما...هر چي باشه مزه ش از آمپول بهتره!!

به هر حال...

 

ما ز بالاييم و بالا مي رويم(يا مي بريم)

در قرون و عصور جدید مثه اینکه مردم تصمیم گرفتن یه جورایی بر خلاف اصل نیوتن حرکت کنن.. . مثلن یه نمونش همین چینی ها و ژاپنیا ... تو همه ی فیلماشون اینا رو هوان . رو هوا می جنگن.. . رو هوا دعوا می کنن.... رو هوا میرقصن  ....(اِ اونا که هندیا بودن )  یا مثلن این یارو ماتریکس ... 

حالا اینا رو ولش لِش!!

اما تو خود همین دیار و مملكتمون ... ملت از بس دوست دارن سیر صعودی و رو به بالا داشته باشن ، همه ی اعضای بدنشون در حال عروجن..  دماغ ها شون ( ببخشید بینی    ها )... دهنا و لب هاشون.. . ابروها شون...پاچه هاي شلواراشون ....موهاشون...خلاصه همه چی ديگه!!

 البته ما مثه اين ژاپنیا هنوز به اون فناوری نرسیدیم که کلهم اجمعین روی هوا باشیم . ولی همین قدرشم جای شکر داره!! .

 

اين مطلب پاييني رو قبلنا توي يه وبلاگي كه مربوط به رياضي و ديگر مخلفات اون بود خوندم...خداييش خيلي باحاله!!حالا بعد نيگا ميكنم ببينم از توي كدوم وبلاگ كش رفتم بهتون ميگم...ولي شما صداش رو در نيارينا!!

ولي جدا از جدي... اگه كسي مي دونه... بگه كه ماله كيه...تا هنوز افقي نشدم برم ازش حلاليت بطلبم!!آخه الان عزراييل جلوم نشسته و داره نيشخند حوالم مي كنه...خداييش بد جوري چشمش رو گرفتما!!

 

 چه ميكنه اين رياضي !!!

 

می شه اثبات کرد درس نخونیم بهتره

(1)   study  = don't fail

(2)  don't study = fail

--------------------  

(1) + (2)  -----> fail 't  study + don't study  = fail + don'

Study  ( 1+don't) = fail ( 1+ don't )      

 study  ( 1+don't) = fail ( 1+ don't

study  =   fail  

so  , don't study   

 

جواب سئوال پست قبلي

 

چرا فيل ها نمي تونن بافتني ببافن؟ چون انگشت سبابه ندارن که اونو از بین میله و کاموا رد کنن!!

 

 

و اما برندگان خوش شانس مسابقه ي بي سابقمون

 

بيشتر برندگان به انگشت اشاره كردن...ولي نكته ي انحرافيش توي انگشت سبابه ش بود!!

 

نفر اول: نداشتيم...

نفر دوم:رضا...برنده ي

نفر سوم:نفيسه... برنده ي

نفر چارم:كاپيتان بلك(علي رغم ميل باطني و ظاهري برنده شد ولي ما چون گردنمون كلفته دوس نداريم چيزي به اين آقا بماسه..هميني كه هست!!اگرم ناراحتي سرت رو بكوب تو ديوار!!)

 

از هر چي بگذريم(بايد بگذريم ديگه)...ولي از مسابقه نميشه گذشت

 

چرا مردا داراي وجدان پاكي هستند!!(جواب بدينا)

 

خواهشن آقايون هم نيان اينجا از خودشون تعريف و تمجيد به عمل بيارن... وگرنه يه جواب دندون شكن حوالشون مي كنم!!

 

 

 

 

امام علي (ع) : مردم همه خوابند...آنگاه كه بميرند بيدار مي شوند!!

 

 

زندگی دوچیز بیشتر نیست : یا مرگ آرزو ... یا آرزوی مرگ !!

 

 

 

 

                                          شاد باشين و شادي آفرين

 

 

پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 ساعت 11:26| نویسنده : پریسا |
سي و دمين لبخند

اين ماجرا ماله چند ماه پيشه...ولي خوندنش خالي از لطف نيست

 

بدون مقدمه

 

كم كم داشتيم به روز تولدم نزديك مي شديم...با اين وجود از 4،5 طرف خوشحال بودم واز همون 4، 5طرف ناراحت...خوشحال واسه اين كه 4،5 نفري كه در كل سال تحصيلي عنكبوتهاي رنگارنگ توي جيباشون تاب بازي مي كردن دست تو كيف مامان باباشون مي كنن و يه چيز ميزي واسه من مي خرن ... از 4،5 طرف هم خوب همون 4،5 نفر از آدم انتظار سوروسات و جشن و پارتي دارن (كه البته اينا همه يه معني رو ميدن ... يه دونه رو بخونين كفايت مي كنه ) ته دلم يه چيزي قلقلك مي داد كه آخه كي وسط امتحانا پا مي شه ميره جشن ... منم دوتا پام رو تو دوتا كفشم كردم كه نه الن و بلن بايد بعد از امتحانا باشه ... تازه به جاي جشن هم يه جايي بيرون قرار مي ذاريم ( عجب غلطي كردما !!) ...خلاصه اونا گول ظاهر بي پول منو خوردن و با نا رضايتي قبول كردن كه بريم سينما ... خوب البته سينما از جشن هم كم خرج تره هم كم خرج تره ... مهمتر از همه اينكه انرژي هسته اي حق مسلم ماست!!

 

چند روز بعد ...

 

لباسامو پوشيدم كه راه بيوفتم ... چشمتون روز بد نبينه ديدم مامانم زودتر از من لباس پوشيده و مي گه يا منم بايد بيام يا منم بايد بيام !!مهمتر از همه اينكه انرژي هسته دويست تومن بسته اي!!

 

من:           

مامانم:

من:آخه مامان جون... با بچه ها قرار گذاشتيم مجردي بريم بيرون ... من نمي تونم بچه مچه بندازم دنبال خودم...

مامانم:     

من : 

مامانم :    

 من : 

 

بعد از اينكه خان هفتم(مامانم رو ميگما) رو هم پاس كردم ،فلنگ رو بستم و الفرار ...

جلو در سينما 3 نفر از بچه ها رو پيدا كردم و بعد از روبوسي و  اين حرفا ... 2دقيقه بعد (البته با كمي اغراق ... چون 20 دقيقه الاف اونا شديم )سر و كله بقيشون هم پيدا شد و رفتيم بالا... جا هامون رو با جون كندن و جون مرگ شدن پيدا كرديم ... به محض نشستن ديدم بچه ها دارن يه جور ديگه  نيگام مي كنن واس خاطر همين يه ذره روسريم رو كشيدم جلوتر !! نه  مثه اينكه اين دفعه دارن چپ چپ نيگا مي كنن ... تازه دوزاريم افتاد كه چي؟ كه آخه مغز نخودي  معني اين جور نيگا كردن يعني اينكه دلمون داره قيلي ويلي مي ره ... سينما بدون مخلفات كه معني نداره !! با اون نيگاه ها حساب كار اومد دستم و رفتم واسشون چيز ميز بخرم !!بعد از اينكه اطمعه و اشربه رو دادم دستشون ... نشستم كه فيلمه رو كوفت كنم ... اي دل ناغافل ... لنز هام رو جا گذاشتم ... واس خاطر همين به پشت سر بغل دستيم كه اتفاقا اين دفعه بغل دستم نشسته بود گفتم : يه چي بهت ميگم ولي صداش رو جلو بچه ها در نيار من واضح نمي بينم حداقل برام بگو كدمشون زنه ... كدومشون مرد !!اونم يه لبخند مليح تحويلم داد يعني اينكه منم عينكم رو نيووردم ... بي خيال فيلم ... بيا بشينيم غيبت كنيم !!

چي چي رو بي خيال... اين همه پول بليط دادم !!از همه مهمتر اينكه انرژي هسته اي برو بخواب خسته اي!!

 

سه راه بيشتر پيش پا نداشتم :  1) يا ميرفتم اون جلوي جلو ،پرده ي سينما رو لمس مي كردم تا بفهمم چي به چيه   2)يا اينكه با بغل دستيم فك مي زدم 3) يا اينكه هر جاي فيلم بقيه خنديدن ما هم بخنديم !! كه البته راه سوم معقولانه تر به نظر مي رسيد !! خلاصه از فيلمه كه هيچي نفهميديم (البته بيشتر از اينا هم از من انتظار نمي رفت ) به خاطر اينكه همش چشمم توي لواشـــــــــــــــــــــك و آلـــــــــــــــــوچه اي كه جلوييم با حرص و ولع مي خورد ، بود (كوفتت بشه )

 

منم مي خـــــــــــــــــــــــــــــــــــوام (گريه) 

 

بدون موخره

 

خوب دوستان الكي كه نميشه از كنار اين تراژدي غم انگيز گذشت و بي خيال همه چي شيم... بالاخره بايد يه نتيجه ي اخلاقي گرفت يا نه؟

ما از اين ماجرا نتيجه مي گيريم مگه مرض داريم كه جشن تولد نگيريم  كه آخرش بخواد اينطوري كوفتمون بشه!!من از همينجا به دوستام قول ميدم سال آينده نه...سال بعدش هم اگه نشد نه...دو سال بعدش يه جشن حسابي بگيرم!!

 

يادمون نره توي روزا و شباي مقدسي هستيم!!

 

موقع افطار خيلي التماس دعا! البته اگر خوراكي هاي جورواجور هوش و حواس رو از سرتون نبره! بعد افطار هم دعا كنيد، قبول داريم!

 

 

از هر چي بگذريم از مسابقه نميگذريم!!

 

چرا فيل ها نمي تونن بافتني ببافند؟

 

 

نظراتتون خيلي شلكي شده ها يه حالي به اين كامنتدوني ما بدين...قربون

 دستو پنجولتون!!

 

 

*امام علي (ع):در موقع آسايش خدا را بشناس تا در موقع سختي تو رو بشناسد!!

 

* نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خويش ، ما را به ناز فروشان نياز نيست تا خدا

 

بنده نواز است به بنده چه نياز است!!

 

 

                                                

                                    شاد باشين و شادي آفرين

 

 

پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 ساعت 10:17| نویسنده : پریسا |

وذكر اسم ربك و تبتل اليه تبتيلا....و نام پروردگارت را ببر و تنها به او دل ببند!!

اینم ماه رمضون...
همیشه دنبال يه  بهونه  واسه آدم شدن بودي يادته؟...اینم بهونه...
                                میخوای آدم شی یا نه؟؟؟

 

مجددن فرارسیدن بهار علم و دانش و هنر و فرهنگ و از این جور حرفا رو به قشر زحمت کش و رنج دیده و مظلوم دانش آموز و دانشجو از مقطع پیش دبستانی الی فوق دکترای تخصصی تبریک می گم!!(آخه لامصب تمومي نداره)

 

وقتی همه با هم تکرار میکردیم بابا آب داد... من ناخودآگاه خیره به هم کلاسی خود می ماندم و با خودم فکر می کردم حالا که بابای اون رفته تو آسمونا ... اون همیشه تشنه است ؟  نمی دونم چرا یه چیزی تو گلوم گیر میکرد ... وقتی رسیدیم به تصمیم کبری دوست من تصمیم مهمتری گرفت... او رفت و نون بيار خونشون شد ...  اون از دهقان فداکار هم فداکارتر بود ... وقتی رسیدیم به بنی آدم اعضای یکدیگرند... چیزی توي قلبم شکست ...  ما هیچ کدوم اعضای یکدیگر نبودیم... میازار موری که دانه کش است... اما ما آزاریدیم ... مزن بر سر ناتوان دست زور... اما ما زدیم... ما از چوپان دروغگو هم دروغگو تر بودیم...و ما خیلی زود رسیدیم به ... دست به دست هم دهیم به مهر... میهن خویش را کنیم آباد دست به دست هم دهیم به مهر... دست به دست هم دهیم به مهر!!(البته خانوما اينور...آقايون اونور)

ببخشید یه خورده احساسی شدا... چه كار ميشه كرد توي سینه ی ما  به جای قلب که ساچمه نذاشتن  ما هم دلی داریم به وسعت دریا!!

 

تا يادم نرفته اينو هم بگم ...روز اول مهر يكي از بچه هاي سوم دبيرستان اومده بود توي صف ما داشت دربه در دنبال من مي گشت و مي گفت پريسا وبلاگي كيه؟...خوشبختانه من اون موقع اونجا نبودم كه بخوام شناسايي بشم!!دوست عزيز حالا اگه مي گفتي پريسا ساچمه اي يه چيزي آخه پريسا وبلاگي خيلي ستمه به خدا!!در ضمن دنبال من نگرديدن كه ردپايي نيست كه نيست!!

 

                                                     فراخوان عمومي

 

ملت هميشه در چت روم و پي ام پرور

 

ايندفه ميخوام آي دي دو تا روبات رو كه شامل صدهزار لغت انگليسي به فارسيه رو بهتون بدم كه اگه اونا رو اد كردين براتون يه پيغامي مياد و الباقي ماجرا...  مي تونين توي اين ماه رمضوني از اونا  فيض معنوي رو ببرين!!

 

Id:sivadic

 

Id:sivaechecker

 

اگه به مشكلي هم برخوردين به من اصلن ربطي نداره ...براي آگاهي بيشتر  به اين سايت مراجعه كنين!!

 

www.ashiyane.com

 

 

از هر چه بگذريم سخن جايزه خوشتر است

 

نفر اول: شاسوسا برنده ي ساچمه ي زرين

 

نفر دوم : كاپيتان بلك برنده ي ساچمه ي بلورين

 

نفر سوم: ناشناس! برنده ي يك دستگاه پژو 206 رنگ ساچمه اي كه چون ايشون ناشناس هستن و ردي از خودشون نذاشتن اين جايزه مال خودم ميشه!!

 

سه دقيقه خنده از ده دقيقه ورزش سنگين ايروبيك موثر تر است!!

 

ماه رمضان ماه تطهیر دل و جان ست...  یادمون نره برای همه دعا کنیم!

 

 

                                          شاد باشين و شادي آفرين

جمعه هفتم مهر 1385 ساعت 13:13| نویسنده : پریسا |
درباره وبلاگ
قصه این بلاگ از آنجا آغاز گشت که، در بلاد ما قومی بودند منتسب به ساچمه اي ها، که نونهالان این قوم پاتوقی داشتند مسنجریه نام، که نیمی از عمر خود در آنجا گذراندی و پول خود را صرف گفتمان با غربا کردندی و چراغ خود همیشه روشن نگاه داشتندی در میان این نونهالان، نونهالي بود پريسا نام، که چراغ خود در مسنجریه خاموش نگاه داشتی و ساعتها وب گردی کردی و سرچ کردی و پول تلیفون را به ثریا رساندی.زين پس وي در فکر افتادندي به ساخت منزلگهی بس نکو منتسب به ساچمه اي،و آن را استاد نمايندي... باشد که از قـِـبل آن یک دگر را بیشتر بینندی و تو، ایزد دانا و توانا را چگونه دیدی، شاید از قـِـبل این بلاگ به شهرت رسیدندی و چیزی شدندی!! .


آرشیو موضوعی
طراح قالب

آمار وبلاگ
کاربران آنلاین :
بازديدها :


دانلود RssReader

Powered By
BLOGFA.COM