اومدم اينجا سه تا مسئله رو عنوان كنم و برم پي درس و مغشم
مسئله ي اول: مي خوام كليد و سرقفلي اينجا رو واگذار كنم به يكي كه اين روزا كه نيستم بياد اين جا رو گرد گيري كنه ...اما از اون جا كه اين وبلاگ از هر آلوچه و لواشكي برام با اهميت تره ...(پر طاووس قشنگ است به كركس ندهندش واز اين جور حرفا)
اما به هر حال اون شخص بايد شرايط زير رو داشته باشه...
1)حداقل دو تا پير هن بيشتر از من پوشيده باشه !!
2)مثه من دندوناش رو تو آسياب وبلاگ نويسي سفيد كرده باشه !!
از همه مهمتر اين كه :
3) لنا نباشه ...(مگه از رو نعش من رد بشي )!!
4) به هيچ وجه من الوجوه وجيهه هم نباشه... (اين كه ديگه علامت تعجب نمي خواد)
5) پاپتي نباشه... (بچه بازي كه نيست)!!
6) ترفند نباشه ...آخه اونم قراره مثه من خودش رو با سيم مودم به تخت ببنده تا بتونه ترك
كنه و بشينه سر درس و مقشش...تازه اون اگه مي تونست يه سر و ساموني به ترفند
هاي ..........شده ي خودش مي داد (من كي گفتم فاسد شده ؟)!!
7) منجلاب نباشه ...اون كه اصلن اسمش نيار ....عمرا ....اين جا اگه خاك بخوره بهتر از
اينه كه به منجلاب تبديل بشه!!
8) حميدنباشه... (التماس نكن ...راه نداره)!!
9) شرور نباشه... (چون اون اگه بياد پاي بچه هاي كلاسشون هم به اينجا وا ميشه اون
وقت خر بيار بچه هاي شرور مدرسه ي خيام رو بار كن)!!
10) پشت سر بغل دستي پريسا هم نباشه ...(چخه ...پاچه رو ول كن ...زور كه نيست)!!
11) شا سوسا نباشه ...(مگه خر مغزه منو خورده يا من مغز خر خوردم )!!
12)نيوشا نباشه...(به دليل خصومت شخصي و خونوادگي)!!
13) حاج آقا د!ودي نباشه... (هر چي حاج آقا خودشون صلاح بدونن)!!
۱۴)زري نباشه...اون اگه عرضه داشت 2 تا وبلاگاي قبليش رو نيگه مي داشت ...
اگه وبم رو بدم دستش بعده دو سه روز كه خستش شد مي زنه وبلاگ منو از
عرصه ي هستي نيست و نابود مي كنه)!!
نيگا نكنين ...منو اينطوري
نيگا كنين
در ضمن يه پيشنهاد هم واستون دارم !!![]()
هولم نكنين ...بذارين بگم
اين كه سال ديگه يعني تابستون بعدي بيايد يه وبلاگ گروهي هم بزنيم (اونايي كه مي خوان دستا بالا !!) اما مشروط به اينكه همون شرايط قبلي رو داشته باشين
مسئله ي دوم: هر چي دارم فك مي كنم و با خودم كلنجار مي رم مي بينم مسئله ي دومي وجود نداره تا براتون عنوان كنم به خاطر همين هم يه تصميم جدي تو زندگيم گرفتم كه برم سراغ مسئله ي سوم
مسئله ي سوم : هموني كه اول گفتم ...مي خواستي گوش بدي ![]()
با اين وجود بازم كه دارم فك مي كنم مي بينم نمي تونم به اين راحتي دست از اينجا بكشم ...پس حالا حالاها به كوري چشم دشمنان اسلام هستم (وامصيبتا) تا يه هفته قبل از مدرسه ها...(كفو بريد تو كارش)
آهان يه چيز ديگه هم ته ديگ مونده...
داداشم (ممد) يه وبلاگ زده كه توش مي خواد شعر هاش با معلومات عموميش رو به رخمون بكشه (آخه خيلي ادعاش ميشه)!!
به منم گفته واسش تبليغ كنم ...ولي منم به دليل يه سري مسائل امنيتي و تر بيتي (چون بد آموزي داره)اونو لينك نمي كنم ...
بهش ميگم ارزش وبلاگ به محتواست نه به تعداد كامنت هاش ...خدا رو شكر وبلاگ منم عاري و مبرا از هر گونه محتويات و مفهوميات و از اين جور حر فاست !!(لازم نبو بگي ...خودمون مي دونستيم) خب خدا رو شكر...
حالا جدا از جدي:
امام سجاد (ع) : من در اين كلبه خرابه چيزي را دارم كه تو در عرش آسمان ها نداري من
خدايي چون تو را دارم و تو چون خود را نداري...
...دوستي مثه ايستادن روي سيمان خيس مي مونه ...هر چي بيش تر بايستي
بيش تر فرو مي ري ...اگرم بري جاي پات تا ابد باقي مي مونه !!
با عصبانيت نوشتم ولي شما ملايم بخونين
چه طور وقتي مي خواي يه فيلم رو نيگا كني ربع ساعت هم وسطش پيام بازر گاني باشه جيكت در نمياد ...حالا كه من ميخوام يه بيانيه به اين مهمي رو صادر كنم داري چپ چپ نيگا مي كني!!(گوش بده ...صدات هم در نياد)
اهم... اهم
تخريبا 2 سال پيش ( 83 - 84) از اون جايي كه خدا خيلي خاطر ما رو مي خواست زد و يه دبير رياضي توپ از اون بالا براي ما نازل كرد(منظورم از اون بالا اصفهانه...اگه نفهميدي مشكل خودته!!)
حالا بماند كه با چه جون كندني با اين دبير كنار اومديم و از اين جور حرفا !!
ولي من شخصن خيلي مديون اين دبير محترم هستم !!
يكي از تيكه كلاماي معروفشون هم اينه ...اميدوارم تا آخر عمرت زنده باشي!!
خلاصه طي يه سري عمليات و تحقيقات ضد صهيونيستي گروهك هاي فلسطيني به طور كاملا موذيانه و آب زير كاهانه فهميديم دبيرمون وبلاگ زده به اين توپي!!
بريد سر بزنين ...فيض ببرين ...يه دعا هم به جون ما !!
اما آنچه از آنها خواهم گفت صرفا من باب يافتن تفاوت ها ميباشد بين خويش و خويشان با آنها و بس و هيچگونه هدف وقصد و غرضي نيست جز اين!(به جون خودت راست ميگم!)
آنان مردماني هستند كه صد سال سياه گناه و تقصير كارهاي خود را به گردن ديگران نيانداخته و خلق را مشمول سرزنش ندانم كاري هاي خود نميكنند هيچ وقت!درست مثل ما !
مردماني هستند كه صداقت از سر و كله شان مي بارد و در امتحان املايي كه از آنها گرفتيم نود و نه درصد اصلا نوشتن كلمه دروغ را بلد نبودند و آن يك درصد هم كه نوشتند همه دروغ را با ق نوشتند!مرحبا!درست مثل ما !
پا به پا ي هم راه ميروند و هيچگاه نا جوانمردي نكرده و به همراهان خويش پشت پا نزده و زير پايي نگرفته بلكه هميشه قدم به قدم با هم گام برداشته اند.درست مثل ما !
سر به سر هم نگذاشته و سر به كار خويش دارند و در كار هم سرك نميكشند .درست مثل ما!
برنايانشان (همون جوانان خودمون بابا!) در پي كسب و كار و جوياي نام نيك هستند و از علافي (الافي؟) بويي نبرده اند هرگز!درست مثل برنايان ما !(همون كه تو پرانتز قبلي نوشتم!)!
آن قشر و عده اي كه جوياي دانش هستند همچين سر در كتاب دارند كه آدميزاد حيرتش ميگيرد كه خدايا اينان چه ميكنند در راه علم و ادب ؟اصلا و ابدا از امتحان هراس ندارند و شب امتحان كه دراز شبي است الحق، به كشتي گرفتن با كتب و جزوات نمي پردازند و تنها به مروري گذرا اكتفا ميكنند.درست مثل ما!
اتفاقا چندي پيش آنها هم به جام جهاني رفته بودند و مثل ما جوياي نام ....كه اتفاقا آنها هم به
برنايان خويش (ديگه معني شو ميدوني ديگه نه ؟)ميدان دادند عجيب... و عجيب تر آنكه همه در پي غرور آفريني بودند...و احدي(من كي گفتم علي دايي؟؟!) به منافع شخصي اش نمي انديشيد... درست مثل ما!
طنز پردازانش روحي لطيف دارند و اصلا معلوم نيست اين همه نمك و نكته بيني از كجا بر فرق سرشان خورده است؟آنها هيچ گاه بهم خنديدن را به با هم خنديدن ترجيح نميدهند.
درست مثل ما!
كتاب و كتاب خواني از نان شب واجب تر بوده و هركس روزي ده خط كتاب نخواند آخر شب زار و مريض است.درست مثل ما!
برنايانشان(چيه منتظري باز يه چي بگم؟) حتي نوشتن سيگار را بلد نبودند از همين جهت رويمان نشد از اكس و ...جويا شويم.خدا را شكر.درست مثل ما !
اهالي ادب و هنر قدر هنر را دانسته و آن را به جفنگيات و خزعبلات آغشته نميكنند و اشعاري از اين دست كه :بي تو سردمه،از اون بالا كفتر مي آيد،بعضي ها بايد برقصند،ديگه ازت بدم مياد،هوي گيتارم رو دو در نكن،ليسانس ميسانس رو بي خيال و...اصلا در ادبياتشان راه ندارد.درست مثل ما!
القصه از آنجا كه سرتان را درد آوردم تا مقايسه اي بنماييم و تفاوتها را بيابيم، ديديد كه هيچ تفاوتي بين ما و آنها نبود، خب خدا را شكر و ما بايد به خود بباليم كه انقده (!)خوب هستيم. تازه خيلي چيزها را ما بايد به آنها يادبدهيم
آهاي پري خانوم ...!خودت از كدوم آدمايي ؟! نكنه تو هم از اون آدمايي ؟ درست مثل ما؟!
امام علي (ع) : آنچه كهنه اش بهتر است دوست است!!
قانون چهارم نيوتن : هيچ نيرويي در كار نيست ...سيب ها براي تو مي افتند!!
سلام دوستای گلم...بدون هيچ گونه حواشی و كادر بندي به سراغ برنده ها ميريم...
نفر اول :زري...آفرين!
نفر دوم :لنا...صد آفرين!
نفر سوم:پاپتي...هزارو شونصد آفرين!
نفر چهارم: شرور... هموني كه به نفر اول گفتم!
نفر پنجم:شاه سوسا ...هموني كه به نفر دوم گفتم!
نفر ششم :نيوشا...هموني كه به نفر سوم گفتم!
نفر هفتم:ترفند... انتخاب به عهده ی خودت...هر كدوم روميخواي سوا كن!
"الهي دلتون هيچ وقت نشكنه كه بغض كنين"
يا علي
زت زياد
يادمون نره با هم بخنديم نه به هم...
ميشه به جورابت كه بوی گربه مرده گرفته بخندی...
ميشه به دوستت كه صبحانه كنسرو تن ماهی رو با چايی شيرين ميخوره بخندی...
ميشه به گيلاس هايی كه با كرم خورديشون بخندی...
ميشه به اس ام اس های بی نمك نصفه شب بخندی...
ميشه به گم كردن دفترچه تلفنت بخندی...
ميشه به التماس كردنهای شب امتحان به درگاه باری تعالي بخندی...
ميشه به تقلبهايی كه دوستت تو خودكارش جاسازی كرده بخندی...
ميشه به خنده های دوستت كه بيشتر شبيه صدای استارت ژيان ميمونه بخندی...
ميشه به رنگ لباس دوستت كه رنگ هندونه ی نرسيد ه است بخندی...
ميشه به قبض تلفنی كه بابا گفته اين بار ديگه پرداخت نميكنم بخندی...![]()
ميشه به گلهايی كه از اجنبی ها خورديم بخندی...
ميشه به زهر چشمی كه با يك لگد از فيگو گرفتند بخندی...
ميشه به تيكه های عادل فردوسی پور بخندی...
ميشه به سه نقطه های هميشگی آخر جمله هات بخندی...
ميشه به علامتهای معصوم تعجب هميشگي بخندي...
ميشه به لبخند موناليزا بخندی...
ميشه به افكار تارعنكبوت بسته ات بخندی...
ميشه به سوسكی كه تو ذهنت لونه كرده بخندی...
ميشه به موريانه ای كه داره هر روز يه تيكه از معصوميت رو ميجوه بخندی...
dcdcdcdcdcdcdcdcdcdcdcdcdcdcdcdc
اما يه لحظه ای يه موقعی يه روزی يه جایی يه چيزی يه حرفی يه خاطره ای يه كسی يه اتفاقی يه حادثه ای... يه چيزی رو يه حرفی رو يه خاطره ای رو يه كسی
رو يه اتفاقی رو يه حادثه ای رو... يه جوری با يه زبونی با يه چيزی با يه حرفی با
يه خاطره ای با يه كسی با يه اتفاقی با يه حادثه ای... يادت ميندازه كه نفس كشيدن هم يادت ميره ...چه برسه به اينكه بخوای... يه جايی يه موقعی يه روزی... به يه چيزی به يه حرفی به يه خاطره ای به يه كسی به يه اتفاقی به يه حادثه ای بخندی..
سئوال مسابقه :
ليوان شكسته خنده دار تره يا بغضي كه هرگز نميشكنه ؟!!
امام علي (ع): هيچ گاه چيزي رو از بنده خدا نخواه كه اگر بدهد منت است و اگر ندهد ذلت ...هر چه ميخواهي از خدا بخواه كه اگر بدهد رحمت است و اگر ندهد حكمت....
حرف آخر:
هميشه كسي را دوست داشته باش كه قلبي بزرگ داشته باشه تا مجبور نباشي براي جا شدن تو قلبش خودت رو كوچيك كني....
سلام آبجي خانوما ،خان داداشا... به اضافه خواهر زاده هاي نو رسيده !! تعارف نكنينا ...اگه عمه اي ...خاله اي...ماماني...آبجيي ...عمويي...بابايي ...چيزي مي خوايد...خجالت نكشينا...همه جوره در خدمتيم...
(آب حوض هم ميكشيم)اصلن شعار ما اينه : ما متعلق به مردميم...(البته اين فقط يه شعاره ولا غير)
يه جورايي پشت دست داغ كرده بوديم ديگه اينورا پيدامون نشه.آخه قبض تلفن برامون اومده اين
هـــــــــــــــــــــــــــــــــــوا!!.اما گفتيم خوبيت نداره،..قرار شده اين جا رو يه آب و جارويي بكنيم؛
بده بزنيم زير حرفمون.مردم چي ميگن ؟جلوي در و همسايه آبرو نميمونه برامون!...خلاصه اومديم كه
اومده باشيم...
اينجا رو يه كم زيادي گوش كنين:
اولش بگم كه يكي توي پست قبلي به اسم جانان مرغ دريايي اين كامنت رو گذاشته :يادمون نره با هم بخنديم نه به هم...(حيف كه الان جايزه اي چيزي تو دست و بالم نيست وگرنه همش رو به شما تقديم ميكردم ، فقط ميتونم بگم هر جا هستيد خندون باشيد...)
اگه قرار شد اسم وبلاگم رو عوض كنم حتمن اينو ميذارم (البته با اجازتون)...خيلي باحال بود ...دمت گرم ...خوشم اومد ...خيلي فاز داد...
همیشه که نباید موقعی که میای اینجا بشینی مذخرف بخونی.اگه دوست داری فقط چرت و پرت بخونی برومطا لب قبلی رو بخون...( اختيار دارين ...اين چه حرفيه...وبلاگ شما گل سر سبد بلاگ ماهاس (مثلن شما دارين اينو ميگين)
اخيرن گزارش شده كه جهانيان از معلومات وزين بنده بي خبرند وبه محض توجه به اين نكته ي تاسف انگيز دل ما براي مردم بنا كرد به جيليزو ويليز سوختن و سنگ شما رو به سينه زدن.. از اين رو بنا را بر آن نهاديم كه در جهت افزايش معلومات عموميتان برآييم (...از پست بعدي مي رييم سراغ كركر خنده ي خودمون)
...اگه که کتاب هاي شريعتي را خونده باشين حتمن اسم شاندل به گوشتون خورده... شريعتي به کرات (بابا بي خيال) از او نقل قول ميکنه... اگه تو آثار شريعتي، سخناني رو که راجب(يا همون راجع به) شاندل مطرح شده رو جمع آوري کنيم به نظر ميادكه شاندل متفکريه که وجود خارجي داره .شريعتي در جايي ديگه ميگه او عربه و جاي ديگه اونو فرانسوي به ما قالب كرده...يه بار نقل ميکنه که مادر شاندل عرب الاصل بوده و درجايي ديگه زندگيش رو به جاي زندگي شاندل تعريف ميکنه. اما حقيقت اينه که فردي به نام شاندل اصلا وجود خارجي ندارده ...شاندل در حقيقت خود شريعتيه... شاندل(چَندِل) به زبان فرانسوي يعني شمع ... شمع هم اسم مستعار شريعتيه. مقالاتي هم که ازش در اروپا و روزنامه ايران آزاد منتشر ميشه با اسم شمع(متشکل از سه حرف نخست اسم و فاميل او: شريعتي مزيناني، علي) امضا ميشده . شريعتي بسياري از حرفهاش رو از زبون شاندل نقل کرده و با استفاده از يک نام خارجي اينو به ما قالب کرده!!! شريعتي در جايي ديگه ميگه “سخنان بزرگان خود بنده!” که در بعضي جاها اين سخنان بزرگان خود بنده رو از زبون شاندل نقل ميکنه.اين ابتکار و ابداع بينقص شريعتي سال هاست که عدهي زيادي (من جمله ما ) رو سر کار گذاشته ...
دستت رو شد آقاي شاندل!!! دستا بالا
صعود ايتاليا به مرحله ی بعدي رو هم گرامي داشته و پيشاپيش قهرمانیش رو به جشن مي نشينيم!![]()
مسابقه هم نداريم تا پست بعدي...
حرف يكي مونده به آخر: ديگه دارم درس ميخونم
...تنبلي تا كي؟
...ممكنه نتونم تند تند بهتون سر بزنم!!
...ياعلي...
زت زياد
مي ترسم كه ترس هايم ترسناك نباشند!؟
هر كي ميترسه نخونه !
از سوسك ميترسيم از له كردن شخصيت ديگران مثل سوسك نميترســــيم!
از عنكبوت ميترسيم از اينكه تمام زندگيمون رو تار عنكبوت ببنده نميترسيم!
از خفــاش شب ميترسيم از شبي كه افــكارمــون خفاشــي بشه نميترســـيم!
از خوب سرخ نشدن سبزي قورمــه ميترسيم از سرخ كردن آدما از خجالت نميترسيـم!
از لـكه دار شدن لباساي سفيـد ميترسيم از كثيـف شدن سفيـدي روحمون نميترسيـم!
از درس پرسيدن و امتحان دادن ميترسيم از رد شدن توي امتحان زندگي نميترسيم!
از لولو خور خوره هاي توي فيلـم ميترسيم از هيولاي نفس نميترسيـــم!
از تاريكي ميترسيم از خاموش كردن آخرين شمـع تو تاريكي نميترسيم!
از سرمــا خوردگي ميترسيم از سرخـورده كردن دوستامـون نميترسيــم!
از خواب موندن ميترسيم از عمري كه همه به خواب سپري شد نميترسيم!
از شكستن ليوان ميترسيم از شكستن دل آدما نميترسيم!
از اينكه بهمون خيانت كنند ميترسيم از خيانت كردن به خودمون نميترسيم!
از اينكه دلمون بشكنه ميترسيم از درب و دا غون كردن دل آدما نميترسيم!
از اينكه دلخورمون كنند ميترسيم از دل خون كردن ديگران نميترسيم!
از گم كردن راه ميترسيم از هيچ وقت به هيچ جايي نرسيدن نميترسيم!
از خستگي سفر ميترسيم از دست خالي رفتن و برگشتن نميترسيم!
از اينكه ناديده گرفته بشيم ميترسيم از اينكه ناديدني ها رو نمي بينيم نميترسيم!
از اينكه آدما فراموشمون كنند ميترسيم از اينكه خدامون رو فراموش كنيم نميترسيم!
.............................................................................................................
از اين ميترسي كه گره كوري توي زندگيت داشته باشي يا كور شي و گره ها رو نبيني؟
برندگان مسابقه :رابطه صف...كوشتكوب و علف
از هر چه بگذريم... (بايد بگذريم ديگه)
نفر اول :شاسوسا(پريسا قاطي ) برنده يه ساعت قدي ( نپرسيد ساعت قدي ديگه چه جورشه كه خودمم نميدونم ...اگه هم مي دونستم به شما ها نمي گفتم!!
نفر دوم: حميد برنده يه ساعت رو ميزي
نفر سوم:for_me برنده ي يه ساعت مچي
نفر چهارم :پشت سر بغل دستي پريسا برنده يه ساعت شني
نفر پنجم :پاپتي برنده يه باتري قلمي
نفر ششم : زري... جايزه تموم شد مي خواي تو ونفر چارم با هم از يه ساعت استفاده كنين
نفر هفتم : نفر هفتم هم خودمم ديگه آخه منم جواب داده بودم ! جايزه هم به خودم نميدم كه نگين داره خويشاوند گرايي مي كنه(دو نقطه دي)
نفر هشتم : سياوش.برنده ي ...برنده ي...آهان برنده ي يه دفتر چه يادداشت!!
جواب شوال:
در واقع شباهت های متعددی در بین این چند کلمه وجود دارد که بستگی به موقعیت جغرافیایی و نوع صف دارد...
مثلن اگر صف..صف كوپن باشد...معمولن اعضای آن همه پیر زن و پیر پاتال میباشند و نمیشود و جلو زدن از آنها عمرن امکان پذیر نیست...چون بسیار گیر هستند...در آن موقع است در صف كوپن علف مکیده و گوشت کوب زیر پای آدم سبز میشود...!
اما در صف نون چنان نیست...آنجاست که گوشت کوب را در جیب نهاده...که اگر خدایی ناکرده صف طولانی بود و امکان سبز شدن علف میرفت...با آن وسیله ی خوشگل چند نفری را توی جوب کرده تا خود را به جلوتر برسانیم...!
============
البته اگر بخوام شباهت ها رو بشمرم...از مرز بینهایت میگذرد...پس به همین دو عدد بسنده فرمایید...!
و برکاتو
زیادی بالای منبر رفتیم و تلاوتمان طولانی شد...تکبیر..!
========
بوق اشغال
بالاي 18 سال گوشاشون رو بگيرن
اندر احوال حال ما !!!
اگه صفحه 100 كتاب شيمي 3 تون رو باز كنيد طرز تهيه سس مايونز رو مي بينيد كه از جمله كاربرد هاي مهم اين امولسيون خوراكي ضايع كردن دختر با شخصيتي مثل «منه!»
ماجرا از اينجا شروع شد كه وقتي چشم مباركمون به اين آزمايشه خورد ،من و يكي از بچه ها كه مي دونم شما نمي دونيد اسمش« النازه» براي اينكه كلاس رو دودر كنيم دست و پا زديم كه ما بايد حتما اين آزمايش رو انجام بديم
جالب اينجا بود كه اين خانوم پر مدعا كه تيكه كلامش هم اينه( از هر انگشت من 3 تا بند انگشت مي باره) هيچي از آشپزي و كد بانوگري بارش نيست !
...از مواد و وسايل سس، ما فقط يه جفت دستكش و يه پيشبند در اختيار داشتيم .به هر حال بازم طبق معمول من و الناز بعد از كلي خود زني و اين در و اون در زدن تونستيم مواد لازمش رو گير بياريم!
به هر حال كارمون رو شروع كرديم . از اونجايي كه وقت ذيقه از آموزش سس مايونز معذوريم!
فقط اينو مي تونم بگم كه تخم مرغ و سركه وروغن مايع و نمك و شكررو توي يه بشري قاطي پاتي مي كنيم (قابل توجه آقايون خونه دار و بچه دار در صورت نداشتن شكر مي تونيد از دو حبه قند نيمه مصرف شده هم استفاده كنيد!!) چون خودمون هم همين كارو كرديم بعد بايدبه مدل برره اي بهشون زل بزنيد تا خودشون سفت و سفيد بشن....آخر كار خودمون هم قاط زديم آخه سسمون بوي جوراب دبير فيزيكمون آقاي...رو مي دا د![]()
آدم يه گوني آرد رو با چنگال بخوره ولي جلوي معلم و بيست تا دختر كه حرف توي دهنشون بند نمي شه ضايع نشه !![]()
اون وقت قايمكي اون بشر رو پشت مدرسمون كنار آب خالي كرديم كلي خاك هم روش ريختيم تا گندش بالا نياد!من والناز هم با face هايكش اومده و دست هاي درازتر از پاهامون برگشتيم توي كلاس...النازهم همونجا شلوارش رو خيس كرد (درست فكر كن بچه جون !...از خجالت خيس عرق شد و ريخت روي شلوارش .!! )آخر سر ما مونديم و متلك هاي آبدار دبير و بقيه برو بچه ها و يه اسكاج و يه ريكا و كلي ظرف كثيف شده !![]()
منم همون جا فلنگ رو بستم و الناز خانوم جور همه ي اون ظرف ها رو كشيد (آخي كوزت بينوا)
بالاخره اون زنگ هيچ كدوم از بچه ها نتونستند يه امولسيون ببينند اما جالب اين جا بود كه براي اولين بار و آخرين بار جرقه ي الكتريكي در نورون هاي مخم زد و گفتم به علت عدم رويت يك امولسيون عمممرا بتو نيم توي كنكور روي شيمي حساب باز كنيم به خاطر همين هم دو تا پام رو توي دو تا كفشم كردم و بعد از كلي آويزون شدن، دبيرمون رو راضي كردم كه زنگ دوم كه زبان داريم و بچه هاي كلاس رياضي قصد تهيه همين امولسيون رو دارند ما هم باهاشون به آزمايشگاه بيايم يا به عبارتي بريم!!
بچه هاي رياضي هم همين مواد رو با هم قاطي پاتي كردند با اين تفاوت كه مواد ما توي بشر بود ولي مواد اون ها توي يه تشت سبز !!
ولي خداييش عجب سسي شداااا.البته ما هم به هدف اصليمون كه دودر كردن دو زنگ از كلاس بود ،رسيديم (نه 3 زنگ شد )
Nنكات كنكوري :
1) براي پيشگيري از ضايع شدن هميشه يه شيشه سس مايونز همراهتون باشه !
2) من و الناز آشپز بشو نيستيم !
3) توي كنكور اصلن به وسايل آزمايشگاهي اعتماد نكنيد!
4) سس مايونز خوب فقط توي تشت سبز قوام مياد!!
و اما سئوال مسابقه ي اين هفته كه ميدونم بي صبرانه منتظر اين قسمت بوديد (نه ...كي گفته؟)
برندگان و جوايز هم توي پست بعدي اعلام مي شن ...جواب بديد چيزي ازتون كم نميشه
رابطه يا شباهت بين صف...كوشتكوب...علف!!

