تبليغاتX
اگه نگیم و نخندیم پیاز می شیم می گندیم
آرزو مند آرزو های پاکت هستم!

 

اين عيد رو هم كاملا به طور اختصاصي به يكي از دوستاي عزيز وخوبم

 

و خانواده اش توي شيراز تبريك مي گم و اين شعر رو (كه البته مال

 

خودم نيست) به عنوان عيدي بهش تقديم مي كنم

 

تنهايي شايد يه راهه

 

راهيه تا بي نهايت

 

قصه ي هميشه تكرار

 

هجرت و هجرت و هجرت

 

اما تو اين راه كه همرات

 

جز هجوم خارو خس نيست

 

كسي بايد باشه بايد

 

كسي كه دستاش قفس نيست...( شرمنده بقيه ش رو حفظ نيستم)

 

البته بگم كه اون هم قراره به عنوان عيدي يه قالب براي وبلاگم

 

طراحي كنه(آره بابا...بچه اينكارست) به هر حال يه دنيا ممنون

 

اينو گفتم كه كاملا توي رو در بايسي قرار بگيره و مجبور بشه

 

كارش رو زود تر شروع كنه(شوخي كردم) اين دوست ما يكي

 

از بچه هاي باحاله روزگاره(مثه خودم) مگه نه؟!!!

 

یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 ساعت 12:26| نویسنده : پریسا |

 

                           

در سایه ایزد تبارک

عید همگی بود مبارک

 

يا مقلب القلوب و البصار

 

يا مدبر اليل و النهار

 

يا محول الحول و الاحوال

 

حول حالنا الي احسن الحال

 

اين عيد  رو به همه ي عزيزان :

 

اول به مامان و بابام ... به خانوادم...از همه مهمتر دوستاي عزيزم

 

(سحر.. ناهيد  .. لنا.. شيوا.. زري.. ومحبوبه)

 

و بقيه برو بچ باحال و ضد حال ! و اونهايي كه مي خوام سر به تنشون

 

نباشه و اون هايي كه چشم ديدن منو ندارن (بيايد اين دم عيدي كينه

 

ها و كدورت ها رو بذاريم كنار!)و خلاصه معلماي عزيز(اين تيكه واسه

 

چاپلوسيه) و ...

 

آخ ديدي چي شد خواهر! دشمناي اسلام رو فراموش كردم به هر

 

حال عيد همتون مبارك.انشاالله جيب همتون هم پر پول بشه!!

 

عيدي ما هم يادتون نره!

 

 

 

یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 ساعت 12:10| نویسنده : پریسا |
خواستگاری

مادر داماد: ببخشين كبريت دارين؟

 

مادر عروس: كبريت؟ كبريت براي چي؟

 

مادر داماد: والا پسرم مي خواد سيگار بكشه

 

مادر عروس: پس داماد سيگاريه

 

مادر داماد: سيگاري كه نه والا مشروب خورده بعد از مشروب سيگار مي چسبه

 

مادر عروس: پس الكلي هم هست

 

مادر داماد: الكلي كه نه... والا قمار بازي كرده . باخته ما هم مشروب داديم بهش

كه از يادش بره

 

مادر عروس: پس قمارم بازي مي كنه

 

مادر داماد: آره دوستاش توي زندان بهش ياد دادن

 

مادر عروس: پس زندان هم بوده

 

مادر داماد: زندان كه نه...والا معتاد بوده بعد گرفتنش يه كمي بازداشتش كردن

 

مادر عروس: پس معتاد هم هست

 

مادر داماد: آره معتاد بود بعد زن اولش لوش داد

 

مادر عروس : زنش؟!!!

 

نتيجه اخلاقي:هميشه موقع خواستگاري رفتن كبريت همراهتون داشته باشيد.

شتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

شنبه بیستم اسفند 1384 ساعت 22:21| نویسنده : پریسا |
موضوع نداره (خوب مگه چیه؟)

همین چند روز پیش ها بود که تو خونه نشسته بودم وهمین جوری بی خودی کتابام رو ورق می زدم که یهو احساس کردم دلم داره قیلی ویلی میره... اول فکر کردم گشنمه واسه همین رفتم یه چهار پنجتا آلوچه رو آوردم نشتم خوردم ولی فایده نداشت . با خودم گفتم حتما روم به دیوار ... خلاصه یه دو سه ساعتی هم تو دستشویی سپری شد ولی باز فایده نداشت. ترسیدم نکنه خدایی نکرده سرطانی، پارکینسونی، ایدزی، چیزی گرفته باشم واسه همین رفتم پیش مامان گفتم: "مامانی دلم قیلی ویلی میره".مامان هم که این رو شنید یه قیف گذاشت تو دهنم و یه بشکه چایی نبات را خالی کرد تو حلقم... ولی بازم فایده نداشت... مونده بودم چی کار کنم که احساس کردم یه مقدار درصد رمانتیکی ام رفته بالا (آخه از بغل آبجي کوچیکم رد شدم ولی نزدم تو سرش!!!) یه خورده به خودم شک کردم ولي اون روز شخص خاصي رو نديده بودم پس موضوع عشق و عاشقی هم منتفی هستش... پس من چه مرگمه که دلم قیلی ویلی میره؟

تو همین حال و هوا بودم که یهو نمی دونم چی شد که احساس کردم کلماتم موزون شده... واااااای خاک به سرم نکنه شاعر شدم؟!! جواب برو بچه ها را چی بدم؟!! اگه داداشم بفهمه چی؟ حتما می خواد تا آخر عمر سر کوفتم بزنه...

اصلا می دونید چیه الان می رم از اون نوشته های سیاسی ام می نویسم تا هوای شعر و شاعری از سرم بپره... باز سرم رو به باد بدم بهتره از اینه که آبروم رو از دست بدم... خودکار رو ور داشتم و شروع کردم به نوشتن...

 

"شب بود

 ماه پشت ابر

ستاره ها خاموش

 شهاب ها ساکن

همه خوابند و در خواب

خواب جنگ با شب می بینند

نمی دانند

           تا که می جنگند در خوابند..."

 

وااااای این چیه دیگه؟.... نکنه بچه ها بگن این تخیل شاعرانه داره؟ اصلا بی خیال ... سیاسی نمی نویسم می رم سراغ نوشته های عشغولانه ...

 

 "وبلاگی دارم خوشگله/ ناز می کنه تو دستم

آپش برام چه مشکله /کاشکی اونو می بستم

ای خدا چی کار کنم/ وبلاگمو رها کنم

های چه کنم وای چه کنم/ وبلاگمو رها کنم

کاشکی اونو می بستم..."

 

وااااای ... بدبخت شدم این یکی رو که اصلا جامعه شعرای ایران بهش گیر می ده (عروض چی بیده؟) ، اصلا همون جوری می نویسم مثل قبلنا...

 

 

مامان ... مامان ... من حالم بده دیگه از اون چایی نبات ها نداری؟!!

 

 

یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 ساعت 15:12| نویسنده : پریسا |
خصوصیت بارز من!!!

راستيتش مي خواستم خودم رو معرفي كنم ديدم اگه يك هويي بهتون بگم ممكنه

 

سرديتون بشه ! البته بعد از كلي مشاوره و رايزني با بروبچز تصميم گرفتم كم كم با هم

 

 آشنا بشيم ايندفعه قضيه اولين باري كه به اينترنت (كه خدا عمرش بده) وصل شدم

 

رو براتون بتعريفم (اون موقع كو شولو بودم!!)

 

ماجرا از اينجا شروع شد كه بعد از كلي جون كندن و خدا خدا كردن و متوسل

 

شدن به 14معصوم ما هم قاطي مر غ ها شديم آره ديگه من هم مثل بقيه سريع

 

برنامه yahoo  رو نصب كردم چيز زيادي از اين برنامه بلد نبودم  خلاصه پنجره ي

 

اون رو باز كردم ديگه نمي دونستم چه كار كنم خدا پدر اين سلول هاي خاكستري

 

 مغزم رو بيامرزه كه  error زدند كه آخه شنگول بايد يهid    بسازي بعد از درست

 

شدن  id  توي يه  room   رفتم چشمتون روز بد نبينه خدا نصيب گرگ بيابون

 

نكنه كلي پنجره برام باز شد كه آره ما هم هستيم لا مذهب ها هم از همون

 

اول    Asl .telمي خواستند جواب هيچ كدومشون رو نمي دادم كه اون ها

 

چند بار buzz!!  زدند من هم معني اين كلمه رو نمي دونستم تا اين كلمه رو ديدم

 

آتيشي شدم و براي همشون نوشتم

 

احمق هاي بي تربيت بز خودتونيد و هفت جد و ا بادتون!!!!

 

 

چهارشنبه دهم اسفند 1384 ساعت 23:37| نویسنده : پریسا |
پسر خوب

از دید مامان و بابایه پسر خوب باید:

1.      تلفن های مشکوک نداشته باشه. (در ضمن بگم این کلک ها هم که می دید اول یه پسره صحبت کنه هم دیگه قدیمی شده... اصلا کلا اگه کسی به یه آقا پسر خوب زنگ بزنه ، حالا دختر یا پسر یعنی آقا پسره دوست دختر داره )

2.      درس خون باشه. (یه چی تو مایه های بچه عقدس خانم اینا باشه یعنی از ساعت 7 صبح تا 12 شب بخونه... در غیر این صورت یعنی یا دوست دختر داره که فکرش مشغوله یا  اینکه معتاده)

3.      پولکی نباشه. (تا روزی 1000 تومن معقوله ولی از اون بیشتر یعنی دوست دختر داره... شاید هم معتاده)

4.      سر شب خونه باشه. (البته آقا پسر خوب فقط واسه کتابخونه باید از خونه بیرون بره... در بقیه شرایط یعنی یا دوست دختر داره یا معتاده)

5.      در شبانه روز فقط 3 ساعت بخوابه.(در غیر این صورت هم دوست دختر داره هم معتاده...)

6.       در ضمن تو حموم هم زیاد لفطش نمی ده ...

 

از دید حراست دانشگاه یه پسر خوب باید:

1.      بالای 2 سانتی متر ریش داشته باشه (در غیر این صورت کافره )

2.      پیراهنش رو شلوارش باشه (در غیر این صورت ژیگوله)

3.      عضو فعال بسیج باشه (در غیر این صورت دشمنه)

 

از دید دخترا یه پسر خوب باید :

1.      سوار اسب باشه. (اگه نباشه که بی کلاسه... البته اسب سفید خیلی بهتره هااا)

2.      عاشق اونا باشه (اگه نباشه که اسکله)

3.      پول دار باشه. (اگه نباشه که... اصلا خدایییییش پسر فقیر به چه دردی می خوره؟ هاااااا... آخه پسری که نتونه روزی  بالای 20 تومن خرج آدم بکنه که باید بره بمیره...

4.      هیچ دختری رو قبل من ندیده باشه .(... مگه می شه؟!!)

 

به هر حال پسر ها و دختر های خوبی باشین تا من برگردم...

 

 

 خیلی دوستتون دارم، قده یه دنیا

 

دوشنبه هشتم اسفند 1384 ساعت 17:54| نویسنده : پریسا |
اخطاریه!!!

 

 

 

 

در پيشگاه ادبا و فضلاي جليل القدر وبلاگ نويسان جوان پوشيده و

 

مخفي نماند كه اينجانبان تصميم گرفته ايم كه هر كس كمر همت به

 

ميان ببندد و براي اين كلبه درويشي ما تقريظ بنويسد و آن را مشهور

 

العالم كند ما در پست بعدي شرح حال مفصل زندگي نامه و پته ي وي

 

را بر روي آب روان بريزييم ويك قطعه عكس رنگي تمام قدش(با

 

اندازه ي طبيعي) در اول وبلاگ طبع و گراور نماييم تا ديگران هم

 

تشويق شوند به اينكه كار و بار زندگي خودشان را ول كنند و سنگ

 

ما را به سينه بزنند

 

خداوندا به حق علي و اولاد علي تعريف كنندگان ما را توفيق و پول مفت عنايت بفرما

                                      

                                      آمين يا رب الوبلاگين

شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 21:23| نویسنده : پریسا |
افتضاحیه!!

اگه ديگه خوردن كتاب براتون تكراري شده يا كتابخونه اي نمونده كه به اون

 

دستبرد بزنيد يا از حسودي اينكه CD MAN دوستتون از مال شما مدل بالاتره

 

 وDVD هم مي خونه باعث شده دل پري داشته باشيد ( مثل من!!) نشينيد

 

 توي خونه و اداي كوزت رو در بياريد و منتظر شيد تا ژان والژان بدبخت

 

 به دادتون برسه(البته مسئله منتظران موعود از شما ها جداست) لازم به

 

 ذكره كه اين وبلاگ روز روي چشم و هم چشمي بنيان گذاشتم مهم هم

 

 نيست كه چي مي خوام بنويسم مهماينه كه جلوي دوستام كم نيارم به كوري

 

 چشم دشمنان اسلام و اگه اسلام دستتمون رو باز بذاره مطالب رو هم شده

 

 از زير بالشت دُاااشم گير ميارم (شما غصه ي منرو نخوريد)تازه اگه

 

 ديدم بچه هاي خوبي بوديد و دست توي بيني گرانمايتوننكرديد هك

 

 كردن رو يادتون مي دم ولي بايد قول مردونه بدين كه در راستاي

 

پيشرفت و ترقي علم و تكنولوژي و تحقق روياهاي ديرين ازش استفاده

 

 كنيناز آقاي رئيس جمهور هم خواهش ميكنم كه بياد و كلنگ

 

احداث قست طنز پر دازمغزم رو به مخچه ام بكوبه . خواهشاً

 

 توي ذوقم هم جفت پا نپريد

 

يا حق

شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 21:22| نویسنده : پریسا |
درباره وبلاگ
قصه این بلاگ از آنجا آغاز گشت که، در بلاد ما قومی بودند منتسب به ساچمه اي ها، که نونهالان این قوم پاتوقی داشتند مسنجریه نام، که نیمی از عمر خود در آنجا گذراندی و پول خود را صرف گفتمان با غربا کردندی و چراغ خود همیشه روشن نگاه داشتندی در میان این نونهالان، نونهالي بود پريسا نام، که چراغ خود در مسنجریه خاموش نگاه داشتی و ساعتها وب گردی کردی و سرچ کردی و پول تلیفون را به ثریا رساندی.زين پس وي در فکر افتادندي به ساخت منزلگهی بس نکو منتسب به ساچمه اي،و آن را استاد نمايندي... باشد که از قـِـبل آن یک دگر را بیشتر بینندی و تو، ایزد دانا و توانا را چگونه دیدی، شاید از قـِـبل این بلاگ به شهرت رسیدندی و چیزی شدندی!! .


آرشیو موضوعی
طراح قالب

آمار وبلاگ
کاربران آنلاین :
بازديدها :


دانلود RssReader

Powered By
BLOGFA.COM