مرگ بي خبر سراغت رو ميگيره و نمي پرسه كه دوست داري بموني يا نه ...نا بهنگام در
خانه ات رو ميزنه و هيچ گريزي نيست...
هميشه دوست داشتم خندون باشم و همه رو خندون ببينم...طاقت ديدن اشك هيشكي رو
نداشتم...ولي خودم هم هميشه خندون نبودم ...گاهي اوقات دلم به اندازه ي تمومه دنيا
مي گرفت...
هم دوست دارم بمونم ...هم دلم هواي تنهايي هام رو كرده ...
تنهام نذاشتين و و به مهر شما بود كه پايبند اين خانه خيالي بودم كه اگه نبودين زودتر از
اين روزها بار سفر رو ميبستم...
سوال ها پرسيدم و پاسخ ها شنيدم...سوال ها بهانه اي بود تا كمي بيشتر به هر آنچه
كوچك و بزرگ است در دنياي كوچك و بزرگمان بينديشيم...سوال هايم بي اهميت بودند و
پاسخهايتان يك دنيا حرف داشت...
اگه كسي رو رنجوندم...اگه با هم خنديدن ها به بهم خنديدن ها بدل شد...مي دونم اونقدر
بزرگوار هستين كه كوتاهي ام رو ببخشين...قصورم را به حساب ندانم كاري بگذاريد نه
قصد و غرض...
امروزكوله باري دارم به وسعت تمام ديروزها كه پر از با شما بودن هاست...
كمتر از يكسال با هم بوديم اما يك عمر تجربه ...يه دنيا لبخند...يه كهكشان دوستي...و يه
سرزمين به وسعت تمام بودنهايتان خاطره برايم به يادگار ماند...و چه يادگاري ماندگارتر و
دوست داشتني تر از ياد شما...
ممنون از حضور دوست داشتني تمام دوستاني كه دوستشان داشتم و دارم...
هديه ي من براي همه ي اونايي كه دوستشون دارم يه آرزوي سفيده :
...آرزومند آرزو هاي پاكتون هستم...
"الهي دلتون هيچ وقت نشكنه كه بغض كنين"
ميدونم اونقد مهربون هستين كه اين آرزو رو با همه قسمت كنين...
آخراي زمستون 84 اومدم ...وسطاي پاييز85 مي رم...بهاري باشين و بهاري بمونين
ساده و بي ريا...مثه روز اول...
ب خ ب 1: دلتنگ من هم نشين چون اصلن قصد دلتنگ شدن براي شماها رو ندارم...تا بعد ببينم خدا چي مي خواد!!
ب خ ب 2:بي خيال بابا...اشكات رو پاك كن...شايد يه روزي برگردم...شايد
ب خ ب 3: همين كنكور لعنتي باعث شد كه من در اينجا رو تخته كنم...برام دعا كنينا!!
ب خ ب 4: بين علما و فضلا اختلاف نظر هست كه كلمه ي كنكور كجاييه...ولي حالا كه التماس مي كنين حرفي نيست...باشه بابا فرانسويه!!
ب خ ب 5: آي دي من (parisa_.....)...شما كه بقيش رو بهتر مي دونين...خيلي وقته كه هك شده اگه كسي با اين آي بهتون پي ام داده من از همينجا هر گونه نسبت ژنتيكي رو با ايشون تكذيب مي كنم...
ب خ ب 6:واسه مسابقه هم همتون برنده اين..جايزه هاتون رو بذارين به حساب !!
اين شعر رو خودم خيلي خيلي خيلي دوست دارم...به خاطر همين اينو تقديم مي كنم به
دوستاي دوست داشتنيه خوده خوده خودم
آدمك آخر دنياست بخند...
آدمك مرگ همين جاست بخند...
آن خدايي كه بزرگش خواندي
به خدا، مثله تو تنهاست بخند...
دستخطي كه تو را عاشق كرد
شوخي كاغذي ماست بخند...
فكر كن درد تو ارزشمند است
فكر كن گريه چه زيباست بخند...
صبح فردا به شبت نيست كه نيست
تازه انگار كه فرداست بخند...
راستي آنچه به يادت داديم
پرزدن نيست كه درجاست،بخند...
آدمك نغمه ي آغاز نخوان
به خدا آخر دنياست، بخند...
شاد باشين و شاد آفرين
يا علي...
خدانگهدار..
سلام(بي جواب نمونه هاااا)
خدمت جمال جیگول یکایک حضرات بعرضونم كه با اجازتون اومدم يكم حرف بنالم ...
يه روز از خواب پا مي شي مي بيني اينقــــــــــــد خوشحالي كه همه بهت مي گن قاطي داري
خودتم به خودت مي گيـــــــــا....يه روزم از بس ناراحتي همه بهت مي گن قاط زدي...ديگه چه
كار داري...در هر صورت قاطي داري!!
اين روزا خيلي حالم قاط پاتيه....نكنه افسرده شدم؟؟حالا آبروم جلو بروبچس مي ره!!...بي خيال...دو سه تا آلوچه تزريق كنم حالم رو به راه ميشه!!
امتحان امتحان امتحان!تا جون داريم از مون امتحان می گیرن از بس که امتحان دادیم و امتحان دادیم وامتحان دادیم انگار که جز این کاری نداريم...از بس که امتحان دادیم و امتحان دادیم٬امتحان دادیم...همه فکر و ذهنمون همینه (جون عمت) اينقد هرروز امتحان دادیم ...که اصلن وقت نمی کنیم چیزی یاد بگیریم!! اصلن اينا طبع لطيفه ي منو با اين امتحاناشون خدشه دار كردن!!
...شايد كه نه حتمن خبر انتشار فيلمي از زهرا امير ابراهيمي (بازيگر سريال نرگس) رو
شنيدين...نمي دونم دليل علاقه ما ايرانيا به له و لورد كردن شخصيت همديگه چيه؟...
بعضيا هم اينو واسه خودشون امتياز مي دونن و اين فيلم رو توي سايت هاشون گذاشتن ....واقعن درسته كه اينطوري عيب مردم رو فرياد مي كنيم و خودمون با دستاي خودمون فحشا رو بين مردم رواج مي ديم!!
من از اصل موضوع خبر ندارم...با اين وجود اگرم واقعيت داشته باشه اين رسمش نيست ايراني!!
الباقی جات:
خيلي وقته نگفتيم و نخنديديم...بوي گند پياز شدنمون همه جا رو برداشته...حالا يه خرده مي خوام تستتون كنم ببينم چند مرده حلاجين؟فقط بايد زود تند سريع جواب بدينا!!
سئوال اول:اگه توي يه مسابقه ي دو سرعت از نفر دوم سبقت بگيري نفر چندم مي شي؟
اول مي شي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نه خير عزيز من... تو جاي اونو گرفتي ..پس همون دوم مي شي...يه خرده فك كن...افتاد حالا؟
سئوال دوم:زود ..تند... سريع بگو اگه توي همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگيري چندم مي شي؟
اگه جوابت اينه كه يكي مونده به آخري...بازم در اشتباهي!!بگو ببينم اگه تو از نفر آخر عقب باشي پس خودت آخري...آخه آيكيو چطوري مي توني از خودت سبقت بگيري!!
تو كه گند زدي....اين چه طرزه جواب دادنه...من از همون اول مي دونستم تو هيچي نوفهمي!!
سئوال سوم: باباي ماري پنش تا دختر داره:
اولي NANA
دومي NENE
سومي NONO
چارمي NINI
اگه گفتي...اگه گفتي اسمه پنجميه چيه؟
NUNU؟؟؟؟؟؟ نه...معلومه كه نه...يه بار ديگه سئوال رو از اول بخون اميدوارم بفهمي....ما رو باش كه داريم رو ديوار كي يادگاري مي نويسيم!!بيخي بابا...
براي شما بايد از اين سئوالا بذارم...
اگر تعدادي قند را در آب حل كنيم، چه اتفاقي مي افتد؟
الف) آب شور مي شود ب) آب بلافاصله يخ مي بندد
ج) گزينه بعدي درست است د) آب شيرين مي شود
ادامه اين شعر چيست: يك توپ دارم ...
الف) قلقليه ب) ماله قليه ج) مكعب مستطيل مي باشد د) اطلاعات مسئله كافي نمي باشد
از دورو وره خودم:
يادمه اون موقع ها كه من و پرستو (آبجي كوچيكه)كوشولوتر از اين حرفا بوديم...هر وقت قرار بود ما دو تا توي خونه تنها باشيم مامانم همه ي درا رو قفل مي كرد...يه بار پرستو ازم پرسيد مامان درا رو قفل مي كنه كه دزد نياد خونمون؟؟؟؟؟
منم برا اينكه نترسه گفتم...فك كنم درا رو قفل مي كنه كه ما نريم دزدي!!!!!!!!
(اي نترس..اي شجاع...اي تنها در خانه!!)
اندر احوال بعضي وبلاگا:
پست: امروز حسه هيچي رو ندارم...حتي حوصله ي دوست دخترم رو هم ندارم!!
كامنت: خيلي پر محتوا بود... لطفن به منم سر بزن
خداييش خيلي دلم مي خواد سرم رو بكوبم به ديوارا(چه غلطا)خب وبلاگ خودت هم مستثنا از اين وبلاگا نيستا...آخه اين جور كامنتا حرص آدم رو در مياره خو...
ب خ ب 1: جاتون خالي...امروز مامانم كلي دعوام كرد...چه خوب شد جا خالي دادما وگرنه كتكه رو خورده بودم...فك كنم بخواد برق اينترنتمون رو قطع كنه(آخي... طفلي من)
ب خ ب 2: از اين لجم مي گيره كه كنكور يه واژه ي آلمانيه ولي خوده آلمانيا چيزي به اسم كنكور واسه رفتن به دانشگاه ندارن(آخي... طفلي من)
ب خ ب 3: ايندفه خيلي لنگه به لنگه نوشتم ...نه؟ (آخي...طفلي شماها)
خوب ديگه تا من چند تا چايي بيارم شما برين سر اصل مطلب (مسابقه مخصوص بچه هاي نابغه)...گفتم نابغه...نگفتم كاپتان بلك كه!!!!
برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟*
جواب بدين و خودتون رو از جوايز اين دوره ي ما بي نصيب نگردانيدينيديم(همون ديگه)زبونم نچرخيد!!
* شادي خود را به هيچ چيز و هيچ كس وابسته نكن تا هميشه از آن برخوردار باشي...
خواستن چيزي كه خدا نمي خواهد و نخواستن چيزي كه خدا مي خواهد نهايت ديوانگيست!!!*
ديوانه منم من كه روم خانه به خانه...اي تير غمت را دل عشاق نشانه...جمعي به تو مشغول و تو غايب ز ميانه!!
اين فقط يه چشمه ي كوچيكشه!!
صبح علي الطلوع از خواب ناز بيدار مي شي و خودت رو تر گل و ورگل مي كني و كفشتو
خوشكل پات مي كني و خوشبوترين ادكلاني كه خريدي رو باهاش حموم مي كني و زنگ مي زني تاكسي سرويس ..مي گي يه ماشين مي خوام..بهت مي گن مقصد كجاست؟ يه بادي توي گلوت مي ندازي و خيلي رسا و ........... مي گي تيز هوشان!!
وقتي مي رسي محو ابهت و عظمت اون ساختمون دو طبقه مي شي..داري مي ري داخل كه يهو زير پات خالي ميشه و پات پيچ مي خوره..وقتي زير پاتو نيگا مي كني مي بيني يه چاله اي جلوي پات بوده...يكي دو تا هم كه نيست..كل حياط مدرسمون به اين چاله ها مزين شده...فك مي كني كه قدمت مدرسه بالاي پنجاه ساله ...ولي بعد مي فهمي كه سال 73 ساخته شده...به خودت مي گي بي خيال امسال ساله آخره كه اينجا هستي!!مي ري سر صف خيال مي كني الان مي خوان دو كلوم حرف حساب بهت بزنن...وقتي گوشات رو تيز مي كني مي فهمي ،همش دارن در مورد حساب و كتاب و شهريه و بودجه ي مدرسه صحبت مي كنن...مي گن شهريه هاتون رو بدين تا مدرسه براي كار هاي جانبي بودجه داشته باشه...بعدش هم مي فهمي كادر آموزشي مدرسه 180 درجه تغيير كردن و به علت كمبود بودجه معلم هاي شاخص نمي تونن توي مدرسه ي ما بياين...وقتي هم كه اعتراض ميكنيم كه چرا آقاي پهلواني رو تبعيد كردين ،مقامات بالا عرض مي كنن آخه بودجمون واسه اين دبير نمي رسه...به خودت مي گي بي خيال امسال سال آخره!!حالا با خودت فك مي كني چون الان پيش دانشگاهي هستي زنگ اول زيست...زنگ دوم فيزيك...زنگ سوم شيمي داريم ولي بعدن مي فهمي كه زنگ اول بيكار..زنگ دوم ادبيات...زنگ سوم زمين شناسي..كه البته لازم به ذكره بگم كه زنگ سوممون 15minبيشتر نبود...آخرشم معلوم نشد كه اين زنگمون چه طوري مثله بودجه به اين سرعت تموم شد..به خودت مي گي بي خيال امسال ساله آخره!!مي ري كه ازشون يه ماژيك واسه معلم بگيري،مقامات بالا عرض مي كنن كه به دليل سرطان زا بودن ماژيك از خريد ماژيك معذوريم...درضمن بودجه واسه ماژيك و اين حرفا نداريم كه...برين با گچ بنويسين... خودت مجبور مي شي كه بچه ها رو مجبور كني كه واسه معلما ماژيك بخرن... با اين وجود هيشكي نمي خره و خودت رو مجبور مي كنن چون نماينده كلاس هستي مثه سال گذشته بري واسه معلما ماژيك بخري...به خودت مي گي بي خيال امسال ساله آخره!!
نكته ي جالب اينه كه بودجه واسه مشاورا و ناظما مي رسه ولي واسه بقيه ي مواردغير ضروري نه...آخه تعدادشون نسبت به سال هاي قبل دو برابر شده (آخه دو تا مشاور مي خوايم چي كار)...وقتي هم چيزي ازشون مي خوايم يا مي پرسيم ، مي گن ما توي مدرسه هيچ كاره ايم...فقط ناظمامون بلدن مثه مامور بهداشت سر صف ناخونامون رو نيگا كنن كه يه وقت خدايي نكرده يه ميليمتر بلند تر نشده باشه...يا اينكه زبونم لال ...زبونم لال ...هفت قرآن به ميون ..يه وقت يه تار مويي از ابروي كسي كم نشده باشه...به خودت مي گي بي خيال امسال ساله آخره!!هر روز مي يومدن يه برنامه ي جديد بهمون مي دادن...وقتي مي گفتيم چرا هنوز نتونستين يه برنامه ي ثابت برامون راست و ريس كنين؟ مي گفتن شما نگران نباشين تا آخر ماه برنامه ي ثابت بهتون مي ديم...با اينكه حسابي كفري شدي ولي بازم به خودت مي گي بي خيال امسال ساله آخره!!يه جورايي تمومه اين كاركنان مثه فرش پاتريس يه تختشون كمه...آخه هي فرت و فرت واسه خودشون جلسه مي ذارن و معلوم نيست پشت اون دراي بسته چه نقشه اي دارن واسه ما مي كشن...كل زنگ هم ما ول معطليم تا جلسشون تموم شه...به خودت مي گي بي خيال امسال ساله آخره!!من از همين جا از كليه كارشناسان زيست شناسي و محيط زيست دعوت به عمل مي يارم براي شناسايي انواع و اقسام جك و جونورا و قارچ ها بي يان توي مدرسه ي ما...آخه از موش گرفته تا پشه ي مالاريا اونم از نوع فراوونش يافت ميشه..به خودت مي گي بي خيال امسال ساله آخره!!مي ري وضو بگيري كه بتوني چند ركعت نماز بخوني ...وقتي ميري كه نماز خونه رو پيدا كني، مي بيني كه درب يكي از كلاس ها توي نماز خونه باز ميشه...خو اون بدبختا هم مجبورن با كفش از روي قالي رد بشن تا بتونن بياين بيرون...تا همچين صحنه اي رو مي بيني بي خيال نماز و خدا و آخرت ميشي ...بازم به خودت مي گي بي خيال امسال ساله آخره!!
بعدمي ري يه گوشه مي شيني و تصميم مي گيري كه بياي اينا رو بنويسي ..با اينكه مي دوني ممكنه برات دردسر ساز بشه و سرت رو به باد بدي ولي بازم دندون رو جيگر مي ذاري و به خودت مي گي بي خيال امسال ساله آخره!!
ب خ ب 1: من همينجا و از پشت همين تريبون اعلام مي كنم اين يعني: بــي خــيال بــابا
ب خ ب 2: اگه مي تونين روزنامه دوم آبان جام جم رو گير بيارين و صفحه 11 اونو كه انتقاد از توريست فضايي يا دانشمند آماتور؟(انوشه انصاري)بود رو بخونين...اگه هم نمي تونين بياين از من بپرسين تا منم جوابتون رو ندم و ضايع شين!!
امام علي (ع) : دارو نزد خود توست ولي نمي بيني...درد نيز در خود توست ولي نمي داني
زندگي کوتاه ترازآنست که به خصومت بگذرد وقلبها گرامي ترازآن هستن که بشکنند ...فردا طلوع
خواهد کرد حتي اگر نباشيم !!
خدا جون ميشه واسه يه دفه هم كه شده تو سر بذاري تا من قايم شم!!فقط يه دفه...
خدمت دوستا و رفقاي عزیز عرض بنمايم که طی تماس های متعددی که شما روزه داران (سابق) با دفترساچمه اي ها در قم داشتید و از ما پرسیده بودید که عید سعید فطر را باید دانشمندان علم نجوم تعیین کنند یا مراجع تقلید... من رو مجبور کردید در پاسخ شما عزیزان چند نکته را گوشزد کنم:
اولن دانشمند سیخی چنده... دومن تا «آقا» تشریف دارند که مابقی علما و مراجع باید برن جلو وبوق بزنن... سومن شما ملت هميشه در صحنه باید در نظر داشته باشید که علوم دانشمندان دانشگاهی ما از نوع علوم دنیویست (علوم در پیتی) ولی علم مجتهدین حوزوی ما از نوع علوم اخرویست
تازه هم اگه دیدید حرف بعضی از مجتهد ها (درباره عید بودن دوشمبه) مورد قبول «آقا» قرار نگرفت احتمالن به این خاطر بوده که براشون روشن شده که این آقایون در یکی از حالات زیر دچار سوءتفاهم شدهاند:
حالت اول: خواب دیدهاند (که البته بعیده چون این آقایون از غم مردم خواب ندارن كه!)
حالت دوم: نظر آقایون علما به چهره همچون ماه و هیکل هلالی من جلب شده و دچار سوءتفاهم شدهاند (که باز بعیده چون من چیزی حدود شونصد کیلو وزن دارم... حالا اگه نیمه شعبان من رو جای ماه شب چهارده اشتباه می گرفتن یه چیزی ولی خدایش ماه شب اول دیگه خیلی نازکه...)
حالت سوم: با رجوع به حكايات درباره ي ناصر الدین شاه ، احتمالن آقایون علما هم اون شب، روی پشت بوم، چشمشون به جمال ضعیفهای «ماه روی» افتاده و اشتباهن فک کردند ماه را رویت کردهاند (که البته حق هم دارن)
حالت چهارم: ای بابا ... شماها هم گیر بیخود میدید هاااا.... آخه این شب زنده داری های تا صبح واسه آدم هوش و حواس درست وحسابی نمی زاره که ... تازه انوشه انصاري هنو از آسمون برنگشته..اينا چطوري جرات كردن تو آسمون نيگا كنن؟!!
و البته از اون جا يي که می دونم درصد IQ بسیاری از خوانندگان وبلاگم پایین تر از اونه که بتونن خودشون نتیجه گیری کنن باز خودم نتیجه گیری می کنم: (واقعا خیلی زشته هااا ، مثلن شما قشر فهمیده مملکتید...)
1. ما در هر شرایطی با امریکا مخالفیم! (نه داداش من ... ربط داره)
2. علم و سواد کیلویی چند... هر چی «آقا» بگه!
3. تلسکوپ هم مانند نون سنگک از عوامل استکبار جهانیه (چون می خواد امید ما را نسبت به چشمان تیز بین آقایون نا امید کنه)
4. سر بنده رو تنم بد جوری احساس زیادی بودن می کنه...
در آخر هم بگم ازاون جایی که آبروی بنده پیش فک و فامیل و بچه هاي مدرسمون بد جوری در خطر افتاده تصمیم گرفتم از این به بعد مقداری مودبانه تر بنویسم... این هم یعنی اینکه شما توجه داشته باشيد كه بنده چه آدم خانواده داری هستم !!
...اينترنت رايگان براي بچه تهرونيا...
داشتم وبگردي مي كردم كه اينو ديدم ...گفتم بذار بنويسمش تا اگه يه وخت گذر يه بچه تهروني اينجا افتاد بره باهاش صفا كنه...يه دعا هم به جون ما بروبچز باحال آبادان(شيـــره) البته بگم كه شايد واس خاطر ترافيك بالا يه خورده سرعتش كم باشه...ولي هر چي باشه (مفت باشه...كوفت باشه!!)
user: radin
pas: radin
Dial Number: 8289046
برندگان خوش شانس اين د وره از مسابقات:
نفرات اول:مريم و كاپيتان بلك كه بدجوري گرد و خاك به پاكرده بودن... یه جارو بهشون ميديم تا گرد و خاكا رو پاك كنن!!
نفرات دوم: امين و حميد مشتركن برنده ي يك تفنگ آب پاش...با هم دعوا نكنينا و گرنه جايزتون رو مي گيرم ميدم به پاپتی كه اصلن جواب نداده بودا...
هر روز وقتی زندگی را از سرخط آغاز میکنیم باید گوشه چشمی به انتهای خط داشته باشیم تا کج ننویسیم...
آدمها خيلي نميتونن از هم دور بشن بالاخره يه چيزي جا ميمونه که مجبورن برگردن
و برش دارن...
شاد باشين و شادي آفرين
الحق مع علي و علي مع الحق
معصوم همانی است که گفت " فزت برب الکعبه "
محبوب همانی است که به قاتلش امان داد.
مظلوم همانی است که چهارده قرن بعد از شکافتن فرقش ، بارگاهش را با گلوله می شکافند.
ما اگر نمیتوانیم چون او که در خیبر برکند ، ریشه ظلم و تجاوز برکنیم . دست کم کاری کنیم که فرقی باشد بین ما و آنان که ادعای شیعه بودن ندارند .
کاری کنیم که فرقی باشد بین ما و سربازان قرآن به سرنیزه کرده ، فرقی باشد بین ما و آنان که دم از او زدند و قدمی در راهش نزدند .
کاری نکنیم که فردا روی به زبان آوردن نامش را نداشته باشیم...
محمد(ص): ياد كردن علي عبادت است...
يا علي
زت زياد
از دور و ور خودم:
سلام...خوبين؟ خوشين..سلامتين...من يكي كه حالم خيلي بده...به طور خيلي فجيع سرما خوردم...(صداي سرفه)...الان هم خودمو كشون كشون رسوندم پشت مانيتور... براي پيشگيري از مبتلا شدن هم به اندازه ي يه دو سه متري از مونيتورتون فاصله بگيرين...هر چي مامانم ميگه بيا ببرمت دكتر...منم كه مي دونيد اهل اين قرتي بازيا نيستم كه بخوام دكتر برم(بين خودمون باشه ها...از آمپول مي ترسم...اووويي...اسمش هم كه مي ياد...يهو يه جوريم ميشه!!...در عوض مامانم يه قيف گذاشته تو دهنم و جوشونده بسته به اين معده ي ما...هر چي باشه مزه ش از آمپول بهتره!!
به هر حال...
ما ز بالاييم و بالا مي رويم(يا مي بريم)
در قرون و عصور جدید مثه اینکه مردم تصمیم گرفتن یه جورایی بر خلاف اصل نیوتن حرکت کنن.. . مثلن یه نمونش همین چینی ها و ژاپنیا ... تو همه ی فیلماشون اینا رو هوان . رو هوا می جنگن.. . رو هوا دعوا می کنن.... رو هوا میرقصن ....(اِ اونا که هندیا بودن ) یا مثلن این یارو ماتریکس ...
حالا اینا رو ولش لِش!!
اما تو خود همین دیار و مملكتمون ... ملت از بس دوست دارن سیر صعودی و رو به بالا داشته باشن ، همه ی اعضای بدنشون در حال عروجن.. دماغ ها شون ( ببخشید بینی ها )... دهنا و لب هاشون.. . ابروها شون...پاچه هاي شلواراشون ....موهاشون...خلاصه همه چی ديگه!!
البته ما مثه اين ژاپنیا هنوز به اون فناوری نرسیدیم که کلهم اجمعین روی هوا باشیم . ولی همین قدرشم جای شکر داره!! .
اين مطلب پاييني رو قبلنا توي يه وبلاگي كه مربوط به رياضي و ديگر مخلفات اون بود خوندم...خداييش خيلي باحاله!!حالا بعد نيگا ميكنم ببينم از توي كدوم وبلاگ كش رفتم بهتون ميگم...ولي شما صداش رو در نيارينا!!
ولي جدا از جدي... اگه كسي مي دونه... بگه كه ماله كيه...تا هنوز افقي نشدم برم ازش حلاليت بطلبم!!آخه الان عزراييل جلوم نشسته و داره نيشخند حوالم مي كنه...خداييش بد جوري چشمش رو گرفتما!!
چه ميكنه اين رياضي !!!
می شه اثبات کرد درس نخونیم بهتره
(1) study = don't fail
(2) don't study = fail
--------------------
(1) + (2) -----> fail 't study + don't study = fail + don'
Study ( 1+don't) = fail ( 1+ don't )
study ( 1+don't) = fail ( 1+ don't )
study = fail
so , don't study
جواب سئوال پست قبلي
چرا فيل ها نمي تونن بافتني ببافن؟ چون انگشت سبابه ندارن که اونو از بین میله و کاموا رد کنن!!
و اما برندگان خوش شانس مسابقه ي بي سابقمون
بيشتر برندگان به انگشت اشاره كردن...ولي نكته ي انحرافيش توي انگشت سبابه ش بود!!
نفر اول: نداشتيم...
نفر دوم:رضا...برنده ي ![]()
![]()
نفر سوم:نفيسه... برنده ي![]()
![]()
![]()
نفر چارم:كاپيتان بلك(علي رغم ميل باطني و ظاهري برنده شد ولي ما چون گردنمون كلفته دوس نداريم چيزي به اين آقا بماسه..هميني كه هست!!اگرم ناراحتي سرت رو بكوب تو ديوار!!)
از هر چي بگذريم(بايد بگذريم ديگه)...ولي از مسابقه نميشه گذشت
چرا مردا داراي وجدان پاكي هستند!!(جواب بدينا)
خواهشن آقايون هم نيان اينجا از خودشون تعريف و تمجيد به عمل بيارن... وگرنه يه جواب دندون شكن حوالشون مي كنم!!
امام علي (ع) : مردم همه خوابند...آنگاه كه بميرند بيدار مي شوند!!
زندگی دوچیز بیشتر نیست : یا مرگ آرزو ... یا آرزوی مرگ !!
شاد باشين و شادي آفرين
اين ماجرا ماله چند ماه پيشه...ولي خوندنش خالي از لطف نيست
بدون مقدمه
كم كم داشتيم به روز تولدم نزديك مي شديم...با اين وجود از 4،5 طرف خوشحال بودم واز همون 4، 5طرف ناراحت...خوشحال واسه اين كه 4،5 نفري كه در كل سال تحصيلي عنكبوتهاي رنگارنگ توي جيباشون تاب بازي مي كردن دست تو كيف مامان باباشون مي كنن و يه چيز ميزي واسه من مي خرن ... از 4،5 طرف هم خوب همون 4،5 نفر از آدم انتظار سوروسات و جشن و پارتي دارن (كه البته اينا همه يه معني رو ميدن ... يه دونه رو بخونين كفايت مي كنه ) ته دلم يه چيزي قلقلك مي داد كه آخه كي وسط امتحانا پا مي شه ميره جشن ... منم دوتا پام رو تو دوتا كفشم كردم كه نه الن و بلن بايد بعد از امتحانا باشه ... تازه به جاي جشن هم يه جايي بيرون قرار مي ذاريم ( عجب غلطي كردما !!) ...خلاصه اونا گول ظاهر بي پول منو خوردن و با نا رضايتي قبول كردن كه بريم سينما ... خوب البته سينما از جشن هم كم خرج تره هم كم خرج تره ... مهمتر از همه اينكه انرژي هسته اي حق مسلم ماست!!
چند روز بعد ...
لباسامو پوشيدم كه راه بيوفتم ... چشمتون روز بد نبينه ديدم مامانم زودتر از من لباس پوشيده و مي گه يا منم بايد بيام يا منم بايد بيام !!مهمتر از همه اينكه انرژي هسته دويست تومن بسته اي!!
من:
مامانم: ![]()
من:آخه مامان جون... با بچه ها قرار گذاشتيم مجردي بريم بيرون ... من نمي تونم بچه مچه بندازم دنبال خودم...
مامانم:
من :
مامانم :
من :
بعد از اينكه خان هفتم(مامانم رو ميگما) رو هم پاس كردم ،فلنگ رو بستم و الفرار ...
جلو در سينما 3 نفر از بچه ها رو پيدا كردم و بعد از روبوسي و اين حرفا ... 2دقيقه بعد (البته با كمي اغراق ... چون 20 دقيقه الاف اونا شديم )سر و كله بقيشون هم پيدا شد و رفتيم بالا... جا هامون رو با جون كندن و جون مرگ شدن پيدا كرديم ... به محض نشستن ديدم بچه ها دارن يه جور ديگه نيگام مي كنن واس خاطر همين يه ذره روسريم رو كشيدم جلوتر !! نه مثه اينكه اين دفعه دارن چپ چپ نيگا مي كنن ... تازه دوزاريم افتاد كه چي؟ كه آخه مغز نخودي معني اين جور نيگا كردن يعني اينكه دلمون داره قيلي ويلي مي ره ... سينما بدون مخلفات كه معني نداره !! با اون نيگاه ها حساب كار اومد دستم و رفتم واسشون چيز ميز بخرم !!بعد از اينكه اطمعه و اشربه رو دادم دستشون ... نشستم كه فيلمه رو كوفت كنم ... اي دل ناغافل ... لنز هام رو جا گذاشتم ... واس خاطر همين به پشت سر بغل دستيم كه اتفاقا اين دفعه بغل دستم نشسته بود گفتم : يه چي بهت ميگم ولي صداش رو جلو بچه ها در نيار من واضح نمي بينم حداقل برام بگو كدمشون زنه ... كدومشون مرد !!اونم يه لبخند مليح تحويلم داد يعني اينكه منم عينكم رو نيووردم ... بي خيال فيلم ... بيا بشينيم غيبت كنيم !!
چي چي رو بي خيال... اين همه پول بليط دادم !!از همه مهمتر اينكه انرژي هسته اي برو بخواب خسته اي!!
سه راه بيشتر پيش پا نداشتم : 1) يا ميرفتم اون جلوي جلو ،پرده ي سينما رو لمس مي كردم تا بفهمم چي به چيه 2)يا اينكه با بغل دستيم فك مي زدم 3) يا اينكه هر جاي فيلم بقيه خنديدن ما هم بخنديم !! كه البته راه سوم معقولانه تر به نظر مي رسيد !! خلاصه از فيلمه كه هيچي نفهميديم (البته بيشتر از اينا هم از من انتظار نمي رفت ) به خاطر اينكه همش چشمم توي لواشـــــــــــــــــــــك و آلـــــــــــــــــوچه اي كه جلوييم با حرص و ولع مي خورد ، بود (كوفتت بشه )
منم مي خـــــــــــــــــــــــــــــــــــوام (گريه)
بدون موخره
خوب دوستان الكي كه نميشه از كنار اين تراژدي غم انگيز گذشت و بي خيال همه چي شيم... بالاخره بايد يه نتيجه ي اخلاقي گرفت يا نه؟
ما از اين ماجرا نتيجه مي گيريم مگه مرض داريم كه جشن تولد نگيريم كه آخرش بخواد اينطوري كوفتمون بشه!!من از همينجا به دوستام قول ميدم سال آينده نه...سال بعدش هم اگه نشد نه...دو سال بعدش يه جشن حسابي بگيرم!!
يادمون نره توي روزا و شباي مقدسي هستيم!!
موقع افطار خيلي التماس دعا! البته اگر خوراكي هاي جورواجور هوش و حواس رو از سرتون نبره! بعد افطار هم دعا كنيد، قبول داريم!
از هر چي بگذريم از مسابقه نميگذريم!!
چرا فيل ها نمي تونن بافتني ببافند؟
نظراتتون خيلي شلكي شده ها يه حالي به اين كامنتدوني ما بدين...قربون
دستو پنجولتون!!
*امام علي (ع):در موقع آسايش خدا را بشناس تا در موقع سختي تو رو بشناسد!!
* نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خويش ، ما را به ناز فروشان نياز نيست تا خدا
بنده نواز است به بنده چه نياز است!!
شاد باشين و شادي آفرين
وذكر اسم ربك و تبتل اليه تبتيلا....و نام پروردگارت را ببر و تنها به او دل ببند!!
اینم ماه رمضون...
همیشه دنبال يه بهونه واسه آدم شدن بودي يادته؟...اینم بهونه... میخوای آدم شی یا نه؟؟؟
مجددن فرارسیدن بهار علم و دانش و هنر و فرهنگ و از این جور حرفا رو به قشر زحمت کش و رنج دیده و مظلوم دانش آموز و دانشجو از مقطع پیش دبستانی الی فوق دکترای تخصصی تبریک می گم!!(آخه لامصب تمومي نداره)
وقتی همه با هم تکرار میکردیم بابا آب داد... من ناخودآگاه خیره به هم کلاسی خود می ماندم و با خودم فکر می کردم حالا که بابای اون رفته تو آسمونا ... اون همیشه تشنه است ؟ نمی دونم چرا یه چیزی تو گلوم گیر میکرد ... وقتی رسیدیم به تصمیم کبری دوست من تصمیم مهمتری گرفت... او رفت و نون بيار خونشون شد ... اون از دهقان فداکار هم فداکارتر بود ... وقتی رسیدیم به بنی آدم اعضای یکدیگرند... چیزی توي قلبم شکست ... ما هیچ کدوم اعضای یکدیگر نبودیم... میازار موری که دانه کش است... اما ما آزاریدیم ... مزن بر سر ناتوان دست زور... اما ما زدیم... ما از چوپان دروغگو هم دروغگو تر بودیم...و ما خیلی زود رسیدیم به ... دست به دست هم دهیم به مهر... میهن خویش را کنیم آباد دست به دست هم دهیم به مهر... دست به دست هم دهیم به مهر!!(البته خانوما اينور...آقايون اونور)
ببخشید یه خورده احساسی شدا... چه كار ميشه كرد توي سینه ی ما به جای قلب که ساچمه نذاشتن ما هم دلی داریم به وسعت دریا!!
تا يادم نرفته اينو هم بگم ...روز اول مهر يكي از بچه هاي سوم دبيرستان اومده بود توي صف ما داشت دربه در دنبال من مي گشت و مي گفت پريسا وبلاگي كيه؟...خوشبختانه من اون موقع اونجا نبودم كه بخوام شناسايي بشم!!دوست عزيز حالا اگه مي گفتي پريسا ساچمه اي يه چيزي آخه پريسا وبلاگي خيلي ستمه به خدا!!در ضمن دنبال من نگرديدن كه ردپايي نيست كه نيست!!
فراخوان عمومي
ملت هميشه در چت روم و پي ام پرور
ايندفه ميخوام آي دي دو تا روبات رو كه شامل صدهزار لغت انگليسي به فارسيه رو بهتون بدم كه اگه اونا رو اد كردين براتون يه پيغامي مياد و الباقي ماجرا... مي تونين توي اين ماه رمضوني از اونا فيض معنوي رو ببرين!!
Id:sivadic
Id:sivaechecker
اگه به مشكلي هم برخوردين به من اصلن ربطي نداره ...براي آگاهي بيشتر به اين سايت مراجعه كنين!!
www.ashiyane.com
از هر چه بگذريم سخن جايزه خوشتر است
نفر اول: شاسوسا برنده ي ساچمه ي زرين
نفر دوم : كاپيتان بلك برنده ي ساچمه ي بلورين
نفر سوم: ناشناس! برنده ي يك دستگاه پژو 206 رنگ ساچمه اي كه چون ايشون ناشناس هستن و ردي از خودشون نذاشتن اين جايزه مال خودم ميشه!!
سه دقيقه خنده از ده دقيقه ورزش سنگين ايروبيك موثر تر است!!
ماه رمضان ماه تطهیر دل و جان ست... یادمون نره برای همه دعا کنیم!
شاد باشين و شادي آفرين
اهل علم و دانش ميدونن که مهر ماه چه ماهيه...خيلي ماهه
توی بعضي از این روزا آدم حس ميکنه الآنه که مغزش منفجر بشه
فکرشو بکن که زوري بايد يه مشت اراجيف و چرت و پرت و مزخرف رو بکني توي اون کله پر محتوات ...د لامصب آخه چه جوري؟؟؟
آخه مغز آکبد ما رو چه به استرپتوكوكوس نومونيا وفنوتيپ و ژنوتيپ جك و جونورا و اون چرت و پرتايي که نيوتن و فيثاغورس و بقيه اين ديوونه ها گفتن... اصلا ما رو چه به ایکس و ایگرگ!!
حالا مخ منم که چند وقتيه فاز تعطيلي گرفته هر چي ميخوام فرو کنم توش ارورميده...ديگه ياري نميکنه الآنم فقط اومدم یه کم مزخرف بگم برم!!
خيلي دوست دارم هر کي حرف از کنکور ميزنه رو بزنم درجا نفله کنم
تو خيابون راه ميري رو در و ديوار اسم کنکور ميبيني
خداييش حال آدم به هم ميخوره خو!!
به نظر من دانش آموزا به دو دسته ي زرنگها و تنبلها تقسيم ميشن که هر دو دسته مشکل خوني دارن!
زرنگها مشکل خرخوني دارن ...تنبلها هم مشکل کم خوني!
حتما ميدونين که مشکل خوني رو هم نميشه کاريش کرد پس در نتيجه بايد قيد كنكور رو زد!!!قرار بود از اول مهر به خاطر اينكه از نظر مامان وبابا يه دم كنكوريه اور ژانسي محسوب مي شم و به خاطرکاهش نزولات جوی (کمبود شدید وقت ) عدم حمایت ها ی مسئولان (چشم غره های مامان و تهدیدات بابا !) کافی نبودن بودجه اختصاص یافته به وبلاگ(ته کشیدن اکانت ....بوق و اشغال و اينا...ديگه در وبلاگم رو تخته كنم ...اما يه نداي آسماني به من گفت بلاگفا به وبلاگ نويسي مثه تو احتياج داره ...اين ملت رو تنها نذار ...اينا همه به تو احتياج دارن...ما هم نا مردي نكرديم و خواستيم شما رو مرام كش كنيم!! تبريك يادتون نره ها!! بدین منوال تا اطلاع ثانوی (خدا میداند و بس ) كارم رو تخريبن هر ده روز يه بار ادامه ميدم... ضمن اينكه يه پيشنهاداتي هم از طرف بعضيا شده كه نميشه دستشون رو رد كرد...تا بلكه همينجا به يه نون و نوايي برسيم!!
خدمت بچه محصلا البته از نوع دم كنكوري هم عرض كنم كه با احتساب چهارشنبه و پنج شنبه و جمعه ها تا قبل از عيد حدود نود روز تعطيلي در پيش داريم!!
ماه رمضون هم داره از راه مي رسه ...ما رو از دعا هاي قشنگتون بي نصيب نكنين...
اومدم يه مسابقه ي ديگه بذارم ...ديدم ديگه خيلي داره كليشه اي ميشه ..هر كي از راه رسيده داره مسابقه برگزار مي كنه اما دلم نيومد شما رو از جوايز نفيس اين دوره بي نصيب كنم!!پس هول بزنين تا تموم نشده!
شباهت يا رابطه بين دفتر مشق ...جوراب...يخچال؟
* امام علي (ع) : در مو قع آسايش خدا را بشناس تا در موقع سختي تو را بشناسد
* به جاي آنکه به تاريکي لعنت بفرستي ِ، يک شمع روشن کن
شاد باشين و شادي آفرين
به به می بینم که دوران تبعید من باعث شده به گوهر وجودی بنده پی برده بشه و بالاخره ما رو کشف كنين واقعا بهتون به خاطر این دید وسیع و فکر باز و استعداد استعداد یابیتون تبریک می گم!!
بالاخره بعد از يک غيبت بسي طولاني(آخه1 ماه هم شد طولانی)من برگشتم!!
اول از همه بايد بگم که دمتون گرم خيلي حال دادين من فکر ميکردم يه مدت که نيام سر و ته کامنتا به 40 تا هم نميرسه اما وقتي تعداد کامنتا رو ديدم کلي حال کردم!!الكي بابا...خداييش خيلي خورد توي ذوقم ...وقتب خوندم فهميدم بود و نبود من براي شماها اصلن فرقي نمي كنه...شماها كار خودتونو مي كنين منم اينجا...!!
اينقد بحث داخل بحث آوردي که يادم رفت چي ميخواستم بگم...آهان
حالا جدا ازاين حرفا ماجراي سد سيوند رو شنيدين ؟...خب معلومه كه نه(چه سئوال احمقانه اي)چون خودم اين خبر رو توي يه روزنامه اي كه نمي دونم مال چند صد سال پيش بود ، ...خوندم ...نه فك كنيد كه من اهل روزنامه خوني و اين حرفاهستما... نه داداش خيالت جمع... ما اين كاره نيستيم...
آخه داشتم شيشه ي اتاق رو با اون روزنامه تميز مي كردم به طور كاملن اشتباهي اين خبر رو ديدم(آخه بايد خرج اكانتم رو خودم در بيارم ديگه...شيشه پاك مي كنيم...آب حوض ميكشيم...) يه چيز تو مايه هاي همين كوزت بينواي خودمون !!
از وقتی که ماجرای آبگیری سد سیوند شروع شده، این بروبچه های خارجی داره جونشون
بالامی یاد، که مبادا پاسارگاد بره زیر آب....
آخه به شما چه؟ مگه شما یه «آتلانتیس» زیر آب دارین، ما حسودی کردیم بهتون؟ اصلا می دونید چیه ... به نظر من یه پاسارگاد زیر آب،سودش خیلی بیشتر از یه پاسارگاد روی آبه...آخه شماها که نمی دونید... توریست ها که نمی تونن ایران بیان و پاسارگاد رو نبینن ... پاسارگاد هم که زیر آبه... توریست های خانم هم که نمی تونن با لباس برن تو آب... ما هم که ملت همیشه در صحنه ایم!! ...
واقعن كه ...حالا من حالم خوب نيست دارم هذيون مي گم ...تو چرا ذوق مي كني؟
در ضمن من دیگه نمی خوام از خودم حرف سیاسی در وکنم. مامانم گفته: "اگه از این کارا بکنی دعوات می کنم...ديگه هم برات آلوچه و لواشك نمي خرم..." واسه همین اصلا کاری به آقای احمدی نژاد ندارم (برو حال کن واسه خودتاااا)
الوعده شفا ...نه صفا ...چي چي بود ؟ آها ...الوعده وفا
نتایج آخرین مسابقه ی بی سابقه ی ما :
منطقي ترين:عشق به حضرت حق زندگيست و زندگي بايد سبقت براي رسيدن به آن باشدباتشكرازآقاي ملاسعيدي![]()
بي نمك ترين:نمي دونم چي زندگيست وزندگي چي است ...مرسي امين جان يه خورده نمك بخوري بد نيستا!!![]()
عشقولانه ترين:عشق زندگيست و زندگي عشق است...مرسي زري جان![]()
فني ترين: ياهو مسنجر زندگيست و زندگي ترفند هاي ياهو...مرسي حسين جان![]()
خوشمزه ترين:لواشك زندگيست و زندگي لواشك است...مرسي محبوب جان![]()
شرور ترين:شرارت زندگيست و زندگي شرارت است...مرسي شرور جان![]()
فجيع ترين:زندگي بزرگترين جنايت است...مرسي لنا جان![]()
متقلبانه ترين:عشق زندگيست و زندگي عشق است...مرسي كاپيتان بلك![]()
مثبت ترين: ...زندگي ديد مثبت من است...مرسي حميد جان![]()
شيرين ترين: شيريني زندگيست و زندگي با وجيهه شيرين است...مرسي وجيهه جان![]()
با نمك ترين:نداشتيم!!
بي ربط ترين:من كه نفهميدم چي شد...به هر حال مرسي پاپتي جان![]()
ساچمه اي ترين: پاييز زندگيست و زندگي فصلي بي پايان مرسي از مغز فسفريه خودم![]()
ضمنا لازم به یاد آوری میباشد که به دلیل ولخرجی مفرط در اهدای جوایز پستهای قبلی و
خوردن آب اصفهان از اهدای جوایز معذوریم ...
* از این نترسید که زندگیتان پایان یابد از این بترسید که زندگی را هیچ گاه آغاز نکنید !!
* هرگاه از تهی بودن خویش عاصی می شوی خود را از خدا پر کن !!
ببینم شما تا حالا حواستون به كامنت هاي وبلاگ من بوده.(معلومه که نه...مگه بی کارید) آقا ما یه روز خواستیم ببینیم ملت چه نظری در مورد ما دارن، زدیم رو نظرات که دیديم ای دل غافل کجایی که همه میگن ما قد نون سنگک هم نمی ارزیم. (خوب البته حق هم دارن نون سنگک کجا ما کجا...) به همین خاطر رفتم سراغ چندتا از دوستای همكلاسيم که چم و خم کار پلیس بازی رو بلد بودن تا با کمک هم طی یک عملیات گسترده مچ بچه محلهایی رو که در وبلاگم نظر دادن رو بگیریم. خوب معلومه برای چنین کار گسترده ای مراحلی رو طراحی ريختيم تا با اجرای درست آنها به هدف متعالی خود (که همانا پاکسازی جامعه از اشرار) برسیم و اسم گروه نو پای خود را هم سازمان sachmei ها نهادیم.
مرحله اول: پیدا کردن سر نخ
که البته به توصیه ي دوستا و رفقا و شفقا و صدقا خودمان را الکی الاف این قرطی يا قرتي بازی ها نکردیم !!
مرحله دوم: تهیه لیست مظنونین
این مرحله واقعا سخت بود. (چون از دید من کل لينكدونيم مظنون بودند) اما اولین مورد که به نظرم رسید این آقای ملاسعيدي دبير ریاضیمون بود که اين يه هفته پيش تو كلاس جلو بچه ها بدجوري ضايم كرد. دومیش هم داداشم ممد بود(همون که لينكش نمي كنم) سومیش هم اصغر آقا (بقالی محل) چونکه لامذهب تمام قیمت آلوچه هاش دولا پهنا ست. اما مورد چهارم این پاپتي هستش که باید یه فکری واسش بشه. (بی معرفت عصر يخ 2 رو نصف و نيمه برام تعريف كرد ...خودم رفتم پول دادم خريدمش!!) پنجمیش هم این وبلاگ ترفندو امين (مشکوک می زنن... انگار می خوان وبلاگ منو نيست و نابود كنن...بي معرفتا) و ششمیش هم این وبلاگ شاسوسا ...البته راستش رو بخواید این یکی یه خورده پارتی بازی شد، آخه خدا چند شب پیش اومد به خوابم و گفت "پري جون حال این شاسوسا را بگیرآخه بد جوری حال منو می گیره" منم که می دونید آخر رفاقتم... دیگه روی خدا جون رو تو این ماه رجبي زمین ننداختم)
مرحله سوم: بازجویی
اول خواستم از دبيرمون شروع کنم که با خودم گفتم من كه مستمر و نمره ي ترم دومم 20 شد.آخه چه مرضي دارم كه بخوام بهش گير بدم چرا بخوام لگد به بخت خودم بزنم... به همین علت و با در نظر گرفتن شواهد مستدل به این نتیجه رسیدم که دبير محترم بنده یک «جلتنمنگ» به تمام معناست وبهش نمياد كه از اين كارا بكنه. (ای شفتالو... ای زردآلو . اي آلوچه.. آناناس...نفس من بیدی!!!)
دومیش ممد داداشم بود كه تا اومدم یه چَک بزنم تو صورت این بچه، مامانم دوتاش را تو صورت خودم خوابوند. اونجا بود که از ته قلب احساس کردم که ممد بیگناهه.
سومین مظنون، اصغرآقا بقال محل بود همچینی که نشوندمش رو صندلی و دوتا مشت زدم تو چونهاش، بنده خدا دوتا آلوچه و يه لواشك تعارفم كرد. نه خدایش شما بگید یه چنین آدم دلسوزی می تونه تبهکار باشه؟؟؟
اما چهارمیش...این دیگه خودشه .... رفتم تو وبلاگش(پاپتي) خواستم مچش روبگیرم(البته اگه نويسندش آقا نبودااااا وگرنه ما که با نامحرميون دهن به دهن نمی شیم) که دیدم "ای دل نا غافل این که خيلي داره نور بالا مي زنه... نه این که فکر کنید ترسیدم هاااا، نه... با خودم گفتم این حتما آدم باسواتيه که .....(حالا)... بذارين تنها گیرش بیارم!!! اگه مردی بیا سر چهارراه...
حسين ترفند و امين هم که اصلن از اول اشتباهی اومده بودن تو این لیست .(بچه هاي خوبین آخه همين جا می خوان قول بدن كه چند تا ترفند توپ يادم بدن... حالا ياد می دین یا پروندتون رو به جریان بندازم...)
من نمی دونم اسم شاسوسا رو کی گذاشت تو لیست من؟ خدا هم اگه باهاش مشکل داره خودش با یه آسمون غرمبه بزنه از وسط نصفش کنه... بابا این آدم بچه خوبیه... كسي كه اسمش پريسا باشه که نمی تونه بد باشه.(شاه سوسا جون ، اگه کسی هم اذیتت کرد بیا پیش خودم ... خدای بد (استخفرالله) واسه چی شاسوسا رو اذیت می کنی)
ای بابا این جوری که لیست خالی شد... بچه ها سریع برید از تو کوچه دوتا مهتم گیر بیارین... یالا شب شد...
اولی رو که بچه ها اوردن زري بود که خوب البته همون اول تهديد به گفتن همون ناگفته ها كرد و ما هم بي خيالش شديم ولی یه دو ساعت بعد که سرمون خلوت تر شد دوباره بچه ها رفتن تو کوچه واسه متهم گیری ...دو دقیقه بعد بچه ها با وجيهه اومدن که خوب اینم تا دو تا لگد خورد افتاد و مُرد.خوب به من چه در جریان تحقیقات شهید شد...در ضمن عمدي به شهادت رسوندمش كه سال ديگه با سهميه شهدا تا دم يه دانشگاهي راش بدن)
مونده بودم چی کار کنم که دوباره مخ فسفریم کمکم کرد. حالا هی همه بگين مخ من نخودیه ...نوبتي هم كه باشه نوبت شرور بود(نچ...بهش نمياد ..با اينكه خيلي شروره و غير از آتيش سوزوندن كار ديگه اي بلد نيست ولي بچه تر از اين حرفاست كه بخواد با من در بيوفته)...
آخريش هم حميد بود ..آره همين حميد خودمون...چيه بهش نمياد...خب حتمن بهش نمياد ديگه !!آخه خواهر زاده ي منو چه به اين كاراا!!اگه يه بچه ي خوب و سر بزير بين شماها باشه اونم اين نيست(خيال كردي مي خوام بگم اونم اينه!! زهي خيار باطل ... )
سریع بچه ها رو فرستادم تا برن شاطر نون سنگکی محل رو بیارن که متهم اونه...
مرحله آخر: افشای حقیقت
طی عملیات گستردهی نیروهای جان بر کف سازمان sachmei ها بر ما محقق گردید که نون سنگکی محل با کمک عوامل خارجی استکبار (امریکا... همین امریکای نامردِ) قصد در بر اندازی حکومت و ضابلو (ضايع +تابلو) نمودن وبلاگ ما را داشته که با پیگیری های به موقع نیروهای شهادت طلب ما این دسیسه نیز خنثی گردید.
نتیجه ي اخلاقي:
1) ما درهر حالتی با امریکا مخالفیم!!
2) ما نباشیم کی امنیت رو برقرارمی کنه؟
3) نون سنگک از عوامل استکبار جهانیه (چون استکبار جهانی با گرون کردن اون قصد داره ما را از دولت کارآمد آقای احمدی نژاد نا امید کنه و بگه اینها هم مثل احزاب گمراه قبلی نا کارآمد هستن)
در آخر:
مامان... مامان .... این آقاها چی می خوان دم در......جون مادرتون ..... ولم كنين..... حاج آقا داودي کممممممممک...(یعنی با این حساب فاتحه ... منتظر update بعدی نباشید...)
هر کی تو مسابقه ی این دفعه شرکت نکنه از دستش رفته نگین که نگفتم... ![]()
سوال این هفته مون اینه:
جای خالی را با کلمات مناسب پر کنید :
………… زندگی است و زندگی ............ است.
درد نوشت: این رساترین کلامی بود که این روزها در باب وقایع اتفاقیه ی لبنان و حواشی خوندم. دیدم آوردن اون خالی از لطف نیست!!
تو ننگ عربی، سید حسن!!
نام تو را باید
از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم
تو
بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات
لم بدهی
و چرت تابستانی ات را
با دود قلیان مفرح کنی
تفنگ دست میگیری
و از پشت تریبون المنار
با نعرههایت
چرت ما را پاره میکنی
تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!!
نه شکمت
آن اندازه است
که از پشت دشداشههای سفید
وقار عربی ات را نمایان کند
نه چفیه و عقال داری
تازه عمامه سیاه سرت میگذاری
که ما را به یاد خمینی میاندازد
که یکبار چرت مان را پاره کرده بود
تو ننگ عربی، سید حسن!!
بجای آنکه در حرمسرایت بگردی
و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی
تا فردا در بهشت
برای مغازله با حوریان آماده باشی
در مخفیگاهت
که نمیدانیم کجاست
می نشینی و نهج البلاغه میخوانی
تو کافر شده ای، سید حسن!!
و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم…
فقط به رسم مردان بزرگ عرب
صادق باش و بگو
برد موشکهایت
به ریاض که نمیرسد؟!
سهم آدما از آسمان يه اندازه ست. آنقدر يكسان كه هر كسي آن را متعلق به خود مي داند .هر كسي به زبان خود با آسمان حرف مي زند .هر كسي مي تواند آن را داشته باشد ، وقتي مي بارد يا مي خندد...
همه آزادند هر قدر كه در دلشان جا مي گيرد از آسمان بر دارند و قلب بعضي ها آن قدر وسعت دارد كه مي روند و آسماني مي شوند.اما كاش سهم آدما از زمين هم رعايت مي شد و آدما سهم يكديگر رو ناديده نمي گرفتند و باور مي كردند او آنقدر مهربان است كه همه زندگي را به مساوات بين بنده هايش تقسيم كرده است . كاش در عشق او سهيم بشويم ...آسماني شويم و زمين را براي زمينيان بگذاريم...!!
اينم از شماره ي تلفن آقاي احمدي نژاد : 09121956482 (سلام منم بهش برسونين)
* همیشه سعی کن آنچه را که دوست داری بدست بیاری و گرنه مجبوری آنچه را که بد ست میاری دو ست د اشته باشی!!
* يا راهي خواهم يافت... يا راهي پديد خواهم آورد !!
اين مطلب به نكوهش انسانيت شما انسان های با وجدان و ستايش وحشيگری حيوانات بی وجدان
خواهد پرداخت!!!
چيه هی گير دا دی هر كی كار بد ميكنه ميگی وحشی ! ميخوای فحش بدی ميگی وحشی ! مگه وحشی بودن بده ؟ تو مثلا يه آدم متمدن هستی درسته؟ از تو غار كه به اينترنت وصل نشدی؟ از يه شهری داهاتی جایی داری آن لاين ميشی ديگه ! پس ميشی متمدن ...ببين عزيزم شما هيچ حيوان درنده ای رو سراغ داری كه غير از سير كردن شكمش حيوون ديگه ای رو بكشه ؟ نداری... اماآدم اين كارو ميكنه ! نه تنها موجود ديگه ای رو بلكه هم جنس خودشو ( تو حيوانات درنده جز در موارد خاص و معدود اين امر ممكن نيست) !( همجنس به همجنس به قصد كشت حمله نميكند.) كدوم حيوون رو غير انسان سراغ داری كه همينجوری داره راه ميره بزنه يه حيوون ديگه رو بكشه ؟
آقا سوسك...سوسكه ديگه ،... تو خيابون ميبيني فرت ميزنی نيست و نابودش ميکني انگار نه انگار که يه سوسکي داشته از اونجا رد ميشده ! آخه تو كه از اون ميكروب تری ! كدوم حيون ميتونه اينطور كه آدم حيوونا رو ميكشه آدما رو بكشه ؟ هيچی به خدا ! تار و مار رو بر ميداری ميريزی رو سر و كلشون ، غير از يك حيوان هيچ حيوانی اينطور با انسان بر خورد نكرده اون حيوانم خودش يه انسان بوده به نام حضرت هيتلر !
مورچه!! .... آخه گدا ... خسيس اون مورچه که كل زندگيشو جمع كنه ميتونه از تو 30 كيلو شيكر بلند كنه ؟؟؟ واس چی نفت ميريزی تو خونه ش ؟ گربه داره رو ديوار راه ميره مگه مرض داری با تفنگ ساچمه ای ميزنی تو پاش ؟
اون نه ميميره ، نه زنده می مونه يه عمر زجر ميكشه نا مرد ! واس چی زورتو به اون ميرسونی؟؟
مثلا مار .... آقا شما به مار كاری نداشته باش ببينم نيشت ميزنه ؟ يا هر حيوون ديگه ... تو جای اون باشی كه بدتر وحشی ميشی ! فك كن زن و بچه كوچيكت تو خونه نشستن يه اجنبی بياد فرت بزنه در خونتو بشکونه بياد تو ، چی كارش ميكنی ؟ تازه اگه بدونی ميخواد به بچه هات آسيب برسونه ! همين ديگه.... آمار كل آدمایی كه كروكديل و شير و ببر و پلنگ و مار و بگير برو تا اسب آبی و پشه مالاريا و الاغ و کره بز و ... رو بزار كناره آمار كسایی كه خوده آدما ميكشن ...كدوم بيشتر ميشه ؟ ميری داهاتی جایی...طرف هی ميگه راه برو زبون نفهم ...از كجا معلوم اون زبون نفهمه ؟ چون زبون تو رو بلد نيست ميشه زبون نفهم ؟ چطور تو زبون اونو بلد نيستی زبون نفهم نيستی ؟ اون خيلی هم از تو با شعور تره ! حد اقلش اينه كه دست نداره باهاش تو رو شلاق بزنه ! شما يه حيوون سراغ داری مثل خوده بيوفات باشه ؟حیوون مثل آدم از يه ماده خوشش مياد ميره خواستگاری... غير فاخته و خوك و چند تا ديگه حيوون بقيشون يا عقد دائم ميكنن يا عقد موقت تا اخرشم با همن ! مثه تو نيستن كه ..... از نظر اخلاقی هم اين حيوانات عزيز خيلی از حضرت عالی و سركار خانم پيشرفته ترن ! اولا ريشه های بنيادی اجتماعيشون كه همون خانوادست كاملا محكمه ! انسان پيشرفت كرده متمدن هر چي بيشتر پيشرفت ميكنه گندش بيشتر درمياد ! اصلا تو حيوونا قاچاق انسان هست ؟ نه داداش نيست ! حيوانات دزدی نميكنن ! يعنی چی ... حالا عرض ميكنم خدمتتون ! اون موقع كه حضرت عالی و سركار از كوه تشريف نيوورده بوديد پايين ، اين خرس و گرگ تو دهاتای شما بودن ....همه حيوونای چرنده كه غذای اين آقايان شريف بودن از اون اطراف فرار ميكنن ، وسط زمستونه ،.. خب چيكار كنه بدبخت ؟ خونه شو گرفتی ، زندگيشو ، غذاشو .... اونم مياد يه دونه گوسفند تورو بلند ميكنه ! زمينو به زمان ميدوزی كه آیییییییی حيوونات وحشی ! وحشی خودتی و هفت جد آبادت ! وحشی خودتی بي اجازه اومدی غصب كردی مال مردم رو ! حالا مثلا چون اين گرگه به تو پا نداده مث سگ جيره خورت نشده ، شده وحشی ، اون كه بهت باج داده شده با وفا ! همينه ديگه .... خيلي مغروری بد بخت... هر كی زبون تو رو نفهمه ميشه زبون نفهم ...هر كی بهت باج بده ميشه حيوان اهلی خوب ! هر كی باج نده ميشه حيوان وحشی ! قوش كه كفتر و جوجه تو رو بلند ميكنه ميشه وحشی ! قناری كه برات چهچه ميزنه ميشه مرغ عشق !
حيا كن ... برو ديگه حيوون شو ، بسه... خجالت بكش از اين همه انسانيتت كه حال آدمو بهم ميزنه !
آخيش...(از اون آخيش هاي بلند و کش دار)
خداوندا در اين دنيا انسان بودن و ماندن چه دشوار است
چه رنجي ميكشد انكس كه انسان است و از احساس سرشار!!
* امام علي (ع): عبرت ها چه فراوانند و عبرت پذيرفتن ها چه اندك!!
* تجربه معلم سختگيريست ...اول امتحان مي كند بعد درس مي دهد!!
اومدم اينجا سه تا مسئله رو عنوان كنم و برم پي درس و مغشم
مسئله ي اول: مي خوام كليد و سرقفلي اينجا رو واگذار كنم به يكي كه اين روزا كه نيستم بياد اين جا رو گرد گيري كنه ...اما از اون جا كه اين وبلاگ از هر آلوچه و لواشكي برام با اهميت تره ...(پر طاووس قشنگ است به كركس ندهندش واز اين جور حرفا)
اما به هر حال اون شخص بايد شرايط زير رو داشته باشه...
1)حداقل دو تا پير هن بيشتر از من پوشيده باشه !!
2)مثه من دندوناش رو تو آسياب وبلاگ نويسي سفيد كرده باشه !!
از همه مهمتر اين كه :
3) لنا نباشه ...(مگه از رو نعش من رد بشي )!!
4) به هيچ وجه من الوجوه وجيهه هم نباشه... (اين كه ديگه علامت تعجب نمي خواد)
5) پاپتي نباشه... (بچه بازي كه نيست)!!
6) ترفند نباشه ...آخه اونم قراره مثه من خودش رو با سيم مودم به تخت ببنده تا بتونه ترك
كنه و بشينه سر درس و مقشش...تازه اون اگه مي تونست يه سر و ساموني به ترفند
هاي ..........شده ي خودش مي داد (من كي گفتم فاسد شده ؟)!!
7) منجلاب نباشه ...اون كه اصلن اسمش نيار ....عمرا ....اين جا اگه خاك بخوره بهتر از
اينه كه به منجلاب تبديل بشه!!
8) حميدنباشه... (التماس نكن ...راه نداره)!!
9) شرور نباشه... (چون اون اگه بياد پاي بچه هاي كلاسشون هم به اينجا وا ميشه اون
وقت خر بيار بچه هاي شرور مدرسه ي خيام رو بار كن)!!
10) پشت سر بغل دستي پريسا هم نباشه ...(چخه ...پاچه رو ول كن ...زور كه نيست)!!
11) شا سوسا نباشه ...(مگه خر مغزه منو خورده يا من مغز خر خوردم )!!
12)نيوشا نباشه...(به دليل خصومت شخصي و خونوادگي)!!
13) حاج آقا د!ودي نباشه... (هر چي حاج آقا خودشون صلاح بدونن)!!
۱۴)زري نباشه...اون اگه عرضه داشت 2 تا وبلاگاي قبليش رو نيگه مي داشت ...
اگه وبم رو بدم دستش بعده دو سه روز كه خستش شد مي زنه وبلاگ منو از
عرصه ي هستي نيست و نابود مي كنه)!!
نيگا نكنين ...منو اينطوري
نيگا كنين
در ضمن يه پيشنهاد هم واستون دارم !!![]()
هولم نكنين ...بذارين بگم
اين كه سال ديگه يعني تابستون بعدي بيايد يه وبلاگ گروهي هم بزنيم (اونايي كه مي خوان دستا بالا !!) اما مشروط به اينكه همون شرايط قبلي رو داشته باشين
مسئله ي دوم: هر چي دارم فك مي كنم و با خودم كلنجار مي رم مي بينم مسئله ي دومي وجود نداره تا براتون عنوان كنم به خاطر همين هم يه تصميم جدي تو زندگيم گرفتم كه برم سراغ مسئله ي سوم
مسئله ي سوم : هموني كه اول گفتم ...مي خواستي گوش بدي ![]()
با اين وجود بازم كه دارم فك مي كنم مي بينم نمي تونم به اين راحتي دست از اينجا بكشم ...پس حالا حالاها به كوري چشم دشمنان اسلام هستم (وامصيبتا) تا يه هفته قبل از مدرسه ها...(كفو بريد تو كارش)
آهان يه چيز ديگه هم ته ديگ مونده...
داداشم (ممد) يه وبلاگ زده كه توش مي خواد شعر هاش با معلومات عموميش رو به رخمون بكشه (آخه خيلي ادعاش ميشه)!!
به منم گفته واسش تبليغ كنم ...ولي منم به دليل يه سري مسائل امنيتي و تر بيتي (چون بد آموزي داره)اونو لينك نمي كنم ...
بهش ميگم ارزش وبلاگ به محتواست نه به تعداد كامنت هاش ...خدا رو شكر وبلاگ منم عاري و مبرا از هر گونه محتويات و مفهوميات و از اين جور حر فاست !!(لازم نبو بگي ...خودمون مي دونستيم) خب خدا رو شكر...
حالا جدا از جدي:
امام سجاد (ع) : من در اين كلبه خرابه چيزي را دارم كه تو در عرش آسمان ها نداري من
خدايي چون تو را دارم و تو چون خود را نداري...
...دوستي مثه ايستادن روي سيمان خيس مي مونه ...هر چي بيش تر بايستي
بيش تر فرو مي ري ...اگرم بري جاي پات تا ابد باقي مي مونه !!
با عصبانيت نوشتم ولي شما ملايم بخونين
چه طور وقتي مي خواي يه فيلم رو نيگا كني ربع ساعت هم وسطش پيام بازر گاني باشه جيكت در نمياد ...حالا كه من ميخوام يه بيانيه به اين مهمي رو صادر كنم داري چپ چپ نيگا مي كني!!(گوش بده ...صدات هم در نياد)
اهم... اهم
تخريبا 2 سال پيش ( 83 - 84) از اون جايي كه خدا خيلي خاطر ما رو مي خواست زد و يه دبير رياضي توپ از اون بالا براي ما نازل كرد(منظورم از اون بالا اصفهانه...اگه نفهميدي مشكل خودته!!)
حالا بماند كه با چه جون كندني با اين دبير كنار اومديم و از اين جور حرفا !!
ولي من شخصن خيلي مديون اين دبير محترم هستم !!
يكي از تيكه كلاماي معروفشون هم اينه ...اميدوارم تا آخر عمرت زنده باشي!!
خلاصه طي يه سري عمليات و تحقيقات ضد صهيونيستي گروهك هاي فلسطيني به طور كاملا موذيانه و آب زير كاهانه فهميديم دبيرمون وبلاگ زده به اين توپي!!
بريد سر بزنين ...فيض ببرين ...يه دعا هم به جون ما !!
اما آنچه از آنها خواهم گفت صرفا من باب يافتن تفاوت ها ميباشد بين خويش و خويشان با آنها و بس و هيچگونه هدف وقصد و غرضي نيست جز اين!(به جون خودت راست ميگم!)
آنان مردماني هستند كه صد سال سياه گناه و تقصير كارهاي خود را به گردن ديگران نيانداخته و خلق را مشمول سرزنش ندانم كاري هاي خود نميكنند هيچ وقت!درست مثل ما !
مردماني هستند كه صداقت از سر و كله شان مي بارد و در امتحان املايي كه از آنها گرفتيم نود و نه درصد اصلا نوشتن كلمه دروغ را بلد نبودند و آن يك درصد هم كه نوشتند همه دروغ را با ق نوشتند!مرحبا!درست مثل ما !
پا به پا ي هم راه ميروند و هيچگاه نا جوانمردي نكرده و به همراهان خويش پشت پا نزده و زير پايي نگرفته بلكه هميشه قدم به قدم با هم گام برداشته اند.درست مثل ما !
سر به سر هم نگذاشته و سر به كار خويش دارند و در كار هم سرك نميكشند .درست مثل ما!
برنايانشان (همون جوانان خودمون بابا!) در پي كسب و كار و جوياي نام نيك هستند و از علافي (الافي؟) بويي نبرده اند هرگز!درست مثل برنايان ما !(همون كه تو پرانتز قبلي نوشتم!)!
آن قشر و عده اي كه جوياي دانش هستند همچين سر در كتاب دارند كه آدميزاد حيرتش ميگيرد كه خدايا اينان چه ميكنند در راه علم و ادب ؟اصلا و ابدا از امتحان هراس ندارند و شب امتحان كه دراز شبي است الحق، به كشتي گرفتن با كتب و جزوات نمي پردازند و تنها به مروري گذرا اكتفا ميكنند.درست مثل ما!
اتفاقا چندي پيش آنها هم به جام جهاني رفته بودند و مثل ما جوياي نام ....كه اتفاقا آنها هم به
برنايان خويش (ديگه معني شو ميدوني ديگه نه ؟)ميدان دادند عجيب... و عجيب تر آنكه همه در پي غرور آفريني بودند...و احدي(من كي گفتم علي دايي؟؟!) به منافع شخصي اش نمي انديشيد... درست مثل ما!
طنز پردازانش روحي لطيف دارند و اصلا معلوم نيست اين همه نمك و نكته بيني از كجا بر فرق سرشان خورده است؟آنها هيچ گاه بهم خنديدن را به با هم خنديدن ترجيح نميدهند.
درست مثل ما!
كتاب و كتاب خواني از نان شب واجب تر بوده و هركس روزي ده خط كتاب نخواند آخر شب زار و مريض است.درست مثل ما!
برنايانشان(چيه منتظري باز يه چي بگم؟) حتي نوشتن سيگار را بلد نبودند از همين جهت رويمان نشد از اكس و ...جويا شويم.خدا را شكر.درست مثل ما !
اهالي ادب و هنر قدر هنر را دانسته و آن را به جفنگيات و خزعبلات آغشته نميكنند و اشعاري از اين دست كه :بي تو سردمه،از اون بالا كفتر مي آيد،بعضي ها بايد برقصند،ديگه ازت بدم مياد،هوي گيتارم رو دو در نكن،ليسانس ميسانس رو بي خيال و...اصلا در ادبياتشان راه ندارد.درست مثل ما!
القصه از آنجا كه سرتان را درد آوردم تا مقايسه اي بنماييم و تفاوتها را بيابيم، ديديد كه هيچ تفاوتي بين ما و آنها نبود، خب خدا را شكر و ما بايد به خود بباليم كه انقده (!)خوب هستيم. تازه خيلي چيزها را ما بايد به آنها يادبدهيم
آهاي پري خانوم ...!خودت از كدوم آدمايي ؟! نكنه تو هم از اون آدمايي ؟ درست مثل ما؟!
امام علي (ع) : آنچه كهنه اش بهتر است دوست است!!
قانون چهارم نيوتن : هيچ نيرويي در كار نيست ...سيب ها براي تو مي افتند!!
سلام دوستای گلم...بدون هيچ گونه حواشی و كادر بندي به سراغ برنده ها ميريم...
نفر اول :زري...آفرين!
نفر دوم :لنا...صد آفرين!
نفر سوم:پاپتي...هزارو شونصد آفرين!
نفر چهارم: شرور... هموني كه به نفر اول گفتم!
نفر پنجم:شاه سوسا ...هموني كه به نفر دوم گفتم!
نفر ششم :نيوشا...هموني كه به نفر سوم گفتم!
نفر هفتم:ترفند... انتخاب به عهده ی خودت...هر كدوم روميخواي سوا كن!
"الهي دلتون هيچ وقت نشكنه كه بغض كنين"
يا علي
زت زياد
يادمون نره با هم بخنديم نه به هم...
ميشه به جورابت كه بوی گربه مرده گرفته بخندی...
ميشه به دوستت كه صبحانه كنسرو تن ماهی رو با چايی شيرين ميخوره بخندی...
ميشه به گيلاس هايی كه با كرم خورديشون بخندی...
ميشه به اس ام اس های بی نمك نصفه شب بخندی...
ميشه به گم كردن دفترچه تلفنت بخندی...
ميشه به التماس كردنهای شب امتحان به درگاه باری تعالي بخندی...
ميشه به تقلبهايی كه دوستت تو خودكارش جاسازی كرده بخندی...
ميشه به خنده های دوستت كه بيشتر شبيه صدای استارت ژيان ميمونه بخندی...
ميشه به رنگ لباس دوستت كه رنگ هندونه ی نرسيد ه است بخندی...
ميشه به قبض تلفنی كه بابا گفته اين بار ديگه پرداخت نميكنم بخندی...![]()
ميشه به گلهايی كه از اجنبی ها خورديم بخندی...
ميشه به زهر چشمی كه با يك لگد از فيگو گرفتند بخندی...
ميشه به تيكه های عادل فردوسی پور بخندی...
ميشه به سه نقطه های هميشگی آخر جمله هات بخندی...
ميشه به علامتهای معصوم تعجب هميشگي بخندي...
ميشه به لبخند موناليزا بخندی...
ميشه به افكار تارعنكبوت بسته ات بخندی...
ميشه به سوسكی كه تو ذهنت لونه كرده بخندی...
ميشه به موريانه ای كه داره هر روز يه تيكه از معصوميت رو ميجوه بخندی...
dcdcdcdcdcdcdcdcdcdcdcdcdcdcdcdc
اما يه لحظه ای يه موقعی يه روزی يه جایی يه چيزی يه حرفی يه خاطره ای يه كسی يه اتفاقی يه حادثه ای... يه چيزی رو يه حرفی رو يه خاطره ای رو يه كسی
رو يه اتفاقی رو يه حادثه ای رو... يه جوری با يه زبونی با يه چيزی با يه حرفی با
يه خاطره ای با يه كسی با يه اتفاقی با يه حادثه ای... يادت ميندازه كه نفس كشيدن هم يادت ميره ...چه برسه به اينكه بخوای... يه جايی يه موقعی يه روزی... به يه چيزی به يه حرفی به يه خاطره ای به يه كسی به يه اتفاقی به يه حادثه ای بخندی..
سئوال مسابقه :
ليوان شكسته خنده دار تره يا بغضي كه هرگز نميشكنه ؟!!
امام علي (ع): هيچ گاه چيزي رو از بنده خدا نخواه كه اگر بدهد منت است و اگر ندهد ذلت ...هر چه ميخواهي از خدا بخواه كه اگر بدهد رحمت است و اگر ندهد حكمت....
حرف آخر:
هميشه كسي را دوست داشته باش كه قلبي بزرگ داشته باشه تا مجبور نباشي براي جا شدن تو قلبش خودت رو كوچيك كني....
سلام آبجي خانوما ،خان داداشا... به اضافه خواهر زاده هاي نو رسيده !! تعارف نكنينا ...اگه عمه اي ...خاله اي...ماماني...آبجيي ...عمويي...بابايي ...چيزي مي خوايد...خجالت نكشينا...همه جوره در خدمتيم...
(آب حوض هم ميكشيم)اصلن شعار ما اينه : ما متعلق به مردميم...(البته اين فقط يه شعاره ولا غير)
يه جورايي پشت دست داغ كرده بوديم ديگه اينورا پيدامون نشه.آخه قبض تلفن برامون اومده اين
هـــــــــــــــــــــــــــــــــــوا!!.اما گفتيم خوبيت نداره،..قرار شده اين جا رو يه آب و جارويي بكنيم؛
بده بزنيم زير حرفمون.مردم چي ميگن ؟جلوي در و همسايه آبرو نميمونه برامون!...خلاصه اومديم كه
اومده باشيم...
اينجا رو يه كم زيادي گوش كنين:
اولش بگم كه يكي توي پست قبلي به اسم جانان مرغ دريايي اين كامنت رو گذاشته :يادمون نره با هم بخنديم نه به هم...(حيف كه الان جايزه اي چيزي تو دست و بالم نيست وگرنه همش رو به شما تقديم ميكردم ، فقط ميتونم بگم هر جا هستيد خندون باشيد...)
اگه قرار شد اسم وبلاگم رو عوض كنم حتمن اينو ميذارم (البته با اجازتون)...خيلي باحال بود ...دمت گرم ...خوشم اومد ...خيلي فاز داد...
همیشه که نباید موقعی که میای اینجا بشینی مذخرف بخونی.اگه دوست داری فقط چرت و پرت بخونی برومطا لب قبلی رو بخون...( اختيار دارين ...اين چه حرفيه...وبلاگ شما گل سر سبد بلاگ ماهاس (مثلن شما دارين اينو ميگين)
اخيرن گزارش شده كه جهانيان از معلومات وزين بنده بي خبرند وبه محض توجه به اين نكته ي تاسف انگيز دل ما براي مردم بنا كرد به جيليزو ويليز سوختن و سنگ شما رو به سينه زدن.. از اين رو بنا را بر آن نهاديم كه در جهت افزايش معلومات عموميتان برآييم (...از پست بعدي مي رييم سراغ كركر خنده ي خودمون)
...اگه که کتاب هاي شريعتي را خونده باشين حتمن اسم شاندل به گوشتون خورده... شريعتي به کرات (بابا بي خيال) از او نقل قول ميکنه... اگه تو آثار شريعتي، سخناني رو که راجب(يا همون راجع به) شاندل مطرح شده رو جمع آوري کنيم به نظر ميادكه شاندل متفکريه که وجود خارجي داره .شريعتي در جايي ديگه ميگه او عربه و جاي ديگه اونو فرانسوي به ما قالب كرده...يه بار نقل ميکنه که مادر شاندل عرب الاصل بوده و درجايي ديگه زندگيش رو به جاي زندگي شاندل تعريف ميکنه. اما حقيقت اينه که فردي به نام شاندل اصلا وجود خارجي ندارده ...شاندل در حقيقت خود شريعتيه... شاندل(چَندِل) به زبان فرانسوي يعني شمع ... شمع هم اسم مستعار شريعتيه. مقالاتي هم که ازش در اروپا و روزنامه ايران آزاد منتشر ميشه با اسم شمع(متشکل از سه حرف نخست اسم و فاميل او: شريعتي مزيناني، علي) امضا ميشده . شريعتي بسياري از حرفهاش رو از زبون شاندل نقل کرده و با استفاده از يک نام خارجي اينو به ما قالب کرده!!! شريعتي در جايي ديگه ميگه “سخنان بزرگان خود بنده!” که در بعضي جاها اين سخنان بزرگان خود بنده رو از زبون شاندل نقل ميکنه.اين ابتکار و ابداع بينقص شريعتي سال هاست که عدهي زيادي (من جمله ما ) رو سر کار گذاشته ...
دستت رو شد آقاي شاندل!!! دستا بالا
صعود ايتاليا به مرحله ی بعدي رو هم گرامي داشته و پيشاپيش قهرمانیش رو به جشن مي نشينيم!![]()
مسابقه هم نداريم تا پست بعدي...
حرف يكي مونده به آخر: ديگه دارم درس ميخونم
...تنبلي تا كي؟
...ممكنه نتونم تند تند بهتون سر بزنم!!
...ياعلي...
زت زياد
مي ترسم كه ترس هايم ترسناك نباشند!؟
هر كي ميترسه نخونه !
از سوسك ميترسيم از له كردن شخصيت ديگران مثل سوسك نميترســــيم!
از عنكبوت ميترسيم از اينكه تمام زندگيمون رو تار عنكبوت ببنده نميترسيم!
از خفــاش شب ميترسيم از شبي كه افــكارمــون خفاشــي بشه نميترســـيم!
از خوب سرخ نشدن سبزي قورمــه ميترسيم از سرخ كردن آدما از خجالت نميترسيـم!
از لـكه دار شدن لباساي سفيـد ميترسيم از كثيـف شدن سفيـدي روحمون نميترسيـم!
از درس پرسيدن و امتحان دادن ميترسيم از رد شدن توي امتحان زندگي نميترسيم!
از لولو خور خوره هاي توي فيلـم ميترسيم از هيولاي نفس نميترسيـــم!
از تاريكي ميترسيم از خاموش كردن آخرين شمـع تو تاريكي نميترسيم!
از سرمــا خوردگي ميترسيم از سرخـورده كردن دوستامـون نميترسيــم!
از خواب موندن ميترسيم از عمري كه همه به خواب سپري شد نميترسيم!
از شكستن ليوان ميترسيم از شكستن دل آدما نميترسيم!
از اينكه بهمون خيانت كنند ميترسيم از خيانت كردن به خودمون نميترسيم!
از اينكه دلمون بشكنه ميترسيم از درب و دا غون كردن دل آدما نميترسيم!
از اينكه دلخورمون كنند ميترسيم از دل خون كردن ديگران نميترسيم!
از گم كردن راه ميترسيم از هيچ وقت به هيچ جايي نرسيدن نميترسيم!
از خستگي سفر ميترسيم از دست خالي رفتن و برگشتن نميترسيم!
از اينكه ناديده گرفته بشيم ميترسيم از اينكه ناديدني ها رو نمي بينيم نميترسيم!
از اينكه آدما فراموشمون كنند ميترسيم از اينكه خدامون رو فراموش كنيم نميترسيم!
.............................................................................................................
از اين ميترسي كه گره كوري توي زندگيت داشته باشي يا كور شي و گره ها رو نبيني؟
برندگان مسابقه :رابطه صف...كوشتكوب و علف
از هر چه بگذريم... (بايد بگذريم ديگه)
نفر اول :شاسوسا(پريسا قاطي ) برنده يه ساعت قدي ( نپرسيد ساعت قدي ديگه چه جورشه كه خودمم نميدونم ...اگه هم مي دونستم به شما ها نمي گفتم!!
نفر دوم: حميد برنده يه ساعت رو ميزي
نفر سوم:for_me برنده ي يه ساعت مچي
نفر چهارم :پشت سر بغل دستي پريسا برنده يه ساعت شني
نفر پنجم :پاپتي برنده يه باتري قلمي
نفر ششم : زري... جايزه تموم شد مي خواي تو ونفر چارم با هم از يه ساعت استفاده كنين
نفر هفتم : نفر هفتم هم خودمم ديگه آخه منم جواب داده بودم ! جايزه هم به خودم نميدم كه نگين داره خويشاوند گرايي مي كنه(دو نقطه دي)
نفر هشتم : سياوش.برنده ي ...برنده ي...آهان برنده ي يه دفتر چه يادداشت!!
جواب شوال:
در واقع شباهت های متعددی در بین این چند کلمه وجود دارد که بستگی به موقعیت جغرافیایی و نوع صف دارد...
مثلن اگر صف..صف كوپن باشد...معمولن اعضای آن همه پیر زن و پیر پاتال میباشند و نمیشود و جلو زدن از آنها عمرن امکان پذیر نیست...چون بسیار گیر هستند...در آن موقع است در صف كوپن علف مکیده و گوشت کوب زیر پای آدم سبز میشود...!
اما در صف نون چنان نیست...آنجاست که گوشت کوب را در جیب نهاده...که اگر خدایی ناکرده صف طولانی بود و امکان سبز شدن علف میرفت...با آن وسیله ی خوشگل چند نفری را توی جوب کرده تا خود را به جلوتر برسانیم...!
============
البته اگر بخوام شباهت ها رو بشمرم...از مرز بینهایت میگذرد...پس به همین دو عدد بسنده فرمایید...!
و برکاتو
زیادی بالای منبر رفتیم و تلاوتمان طولانی شد...تکبیر..!
========
بوق اشغال
بالاي 18 سال گوشاشون رو بگيرن
اندر احوال حال ما !!!
اگه صفحه 100 كتاب شيمي 3 تون رو باز كنيد طرز تهيه سس مايونز رو مي بينيد كه از جمله كاربرد هاي مهم اين امولسيون خوراكي ضايع كردن دختر با شخصيتي مثل «منه!»
ماجرا از اينجا شروع شد كه وقتي چشم مباركمون به اين آزمايشه خورد ،من و يكي از بچه ها كه مي دونم شما نمي دونيد اسمش« النازه» براي اينكه كلاس رو دودر كنيم دست و پا زديم كه ما بايد حتما اين آزمايش رو انجام بديم
جالب اينجا بود كه اين خانوم پر مدعا كه تيكه كلامش هم اينه( از هر انگشت من 3 تا بند انگشت مي باره) هيچي از آشپزي و كد بانوگري بارش نيست !
...از مواد و وسايل سس، ما فقط يه جفت دستكش و يه پيشبند در اختيار داشتيم .به هر حال بازم طبق معمول من و الناز بعد از كلي خود زني و اين در و اون در زدن تونستيم مواد لازمش رو گير بياريم!
به هر حال كارمون رو شروع كرديم . از اونجايي كه وقت ذيقه از آموزش سس مايونز معذوريم!
فقط اينو مي تونم بگم كه تخم مرغ و سركه وروغن مايع و نمك و شكررو توي يه بشري قاطي پاتي مي كنيم (قابل توجه آقايون خونه دار و بچه دار در صورت نداشتن شكر مي تونيد از دو حبه قند نيمه مصرف شده هم استفاده كنيد!!) چون خودمون هم همين كارو كرديم بعد بايدبه مدل برره اي بهشون زل بزنيد تا خودشون سفت و سفيد بشن....آخر كار خودمون هم قاط زديم آخه سسمون بوي جوراب دبير فيزيكمون آقاي...رو مي دا د![]()
آدم يه گوني آرد رو با چنگال بخوره ولي جلوي معلم و بيست تا دختر كه حرف توي دهنشون بند نمي شه ضايع نشه !![]()
اون وقت قايمكي اون بشر رو پشت مدرسمون كنار آب خالي كرديم كلي خاك هم روش ريختيم تا گندش بالا نياد!من والناز هم با face هايكش اومده و دست هاي درازتر از پاهامون برگشتيم توي كلاس...النازهم همونجا شلوارش رو خيس كرد (درست فكر كن بچه جون !...از خجالت خيس عرق شد و ريخت روي شلوارش .!! )آخر سر ما مونديم و متلك هاي آبدار دبير و بقيه برو بچه ها و يه اسكاج و يه ريكا و كلي ظرف كثيف شده !![]()
منم همون جا فلنگ رو بستم و الناز خانوم جور همه ي اون ظرف ها رو كشيد (آخي كوزت بينوا)
بالاخره اون زنگ هيچ كدوم از بچه ها نتونستند يه امولسيون ببينند اما جالب اين جا بود كه براي اولين بار و آخرين بار جرقه ي الكتريكي در نورون هاي مخم زد و گفتم به علت عدم رويت يك امولسيون عمممرا بتو نيم توي كنكور روي شيمي حساب باز كنيم به خاطر همين هم دو تا پام رو توي دو تا كفشم كردم و بعد از كلي آويزون شدن، دبيرمون رو راضي كردم كه زنگ دوم كه زبان داريم و بچه هاي كلاس رياضي قصد تهيه همين امولسيون رو دارند ما هم باهاشون به آزمايشگاه بيايم يا به عبارتي بريم!!
بچه هاي رياضي هم همين مواد رو با هم قاطي پاتي كردند با اين تفاوت كه مواد ما توي بشر بود ولي مواد اون ها توي يه تشت سبز !!
ولي خداييش عجب سسي شداااا.البته ما هم به هدف اصليمون كه دودر كردن دو زنگ از كلاس بود ،رسيديم (نه 3 زنگ شد )
Nنكات كنكوري :
1) براي پيشگيري از ضايع شدن هميشه يه شيشه سس مايونز همراهتون باشه !
2) من و الناز آشپز بشو نيستيم !
3) توي كنكور اصلن به وسايل آزمايشگاهي اعتماد نكنيد!
4) سس مايونز خوب فقط توي تشت سبز قوام مياد!!
و اما سئوال مسابقه ي اين هفته كه ميدونم بي صبرانه منتظر اين قسمت بوديد (نه ...كي گفته؟)
برندگان و جوايز هم توي پست بعدي اعلام مي شن ...جواب بديد چيزي ازتون كم نميشه
رابطه يا شباهت بين صف...كوشتكوب...علف!!
